تبلیغات
ردیف های آوازی موسیقی سنتی ایران
پنجشنبه 4 مهر 1392

صدای عشق

   نوشته شده توسط: صهبا    

به نام عشق

کسی که بهشت را در زمین نیافته است.....

                        آن را در آسمان نیز نخواهد  یافت .......

                                                 خانه ی ...خدا...نزدیک ماست......

                                                                     و تنها اثاث آن.. عشق.... است......

                                  آپلود عکس رایگان و دائمی                                                             


خدایـــــا ...

مدعیان رفاقت ، هر کدام تا نقطه ای همراهند ...
عده ای تا مرز منفعت ...
عده ای تا مرز مال ...
عده ای تا مرز جان ...
عده ای تا مرز آبرو ...
و همگان تا مرز این جهان ...

تنها تویی که همواره می مانی ... !

رهـــــایم نـکن . . .


آپلود عکس رایگان و دائمی



دوشنبه 20 خرداد 1392

ای عشق....

   نوشته شده توسط: صهبا    

ای عشق می پرستمت تورا .....
              اگر عشق را زبان سخن است....
                                         تنها تو سخن بگو....
                                                            تنها تو......

                                                                    ای عشق...
                                                                                    عاشقانه دوستت دارم.............



آپلود عکس رایگان و دائمی

دهانت را می‌بویند

                    مبادا  که گفته باشی دوستت دارم

دلت را می‌پویند

               مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد


                   روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبی‌ست نازنین


و عشق را كنار تیرك راهبند تازیانه می‌زنند


عشق را در پستوی خانه نهان باید كرد


شوق را در پستوی خانه نهان باید كرد


روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبی است نازنین


و در این بن‌بست كج و پیچ سرما


آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان می‌دارند



آپلود عکس رایگان و دائمی

به اندیشیدن خطر مكن روزگار غریبی‌است


آن كه بر در می‌كوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است


نور را در پستوی خانه نهان باید كرد


عشق را در پستوی خانه نهان باید كرد


آنك قصابانند بر گذرگاهها مستقر


با كنده و ساتوری خون آلود


و تبسم را بر لبها جراحی می‌كنند و ترانه را بر دهان


كباب قناری بر آتش سوسن و یاس


شوق را در پستوی خانه نهان باید كرد


ابلیس پیروز مست....


سور عزای ما را بر سفره نشسته است......


خدای را در پستوی خانه نهان باید كرد.......


خدای را در پستوی خانه نهان باید
كرد.........


آپلود عکس رایگان و دائمی"

آن که می‌گوید دوستت دارم


خُـنـیـاگر غمگینی‌ست
که آوازش را از دست داده است

ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من

عشق را
ای کاش زبان سخن بود

آن‌که می‌گوید دوستت دارم
دل اندُه گین شبی ست
که مهتابش را می جوید

ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره‌ی گریان
در تمنای من

عشق را


ای کاش زبان سخن بود


*********************


بگذارید این وطن دوباره وطن شود........

بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آن جا که آزاد است منزلگاهی بجوید.
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای خویش داشته اند.
بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند نه ستمگران اسبابچینی کنند
تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد.
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را با تاج گل ساخته گی وطن پرستی نمی آرایند.
اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زنده گی آزاد است
و برابری در هوایی است که استنشاق می کنیم.
در این «سرزمین آزاده گان» برای من هرگز نه برابری در کار بوده است نه آزادی
بگو، تو کیستی که زیر لب در تاریکی زمزمه می کنی؟
کیستی تو که حجابت تا ستاره گان فراگستر می شود؟
سفیدپوستی بینوایم که فریبم داده به دورم افکنده اند،
سیاهپوستی هستم که داغ برده گی بر تن دارم،
سرخپوستی هستم رانده از سرزمین خویش،
مهاجری هستم چنگ افکنده به امیدی که دل در آن بسته ام
اما چیزی جز همان تمهید لعنتی دیرین به نصیب نبرده ام
که سگ سگ را می درد و توانا ناتوان را لگدمال می کند.
من جوانی هستم سرشار از امید و اقتدار، که گرفتار آمده ام
در زنجیره ی بی پایان دیرینه سال
سود، قدرت، استفاده،
قاپیدن زمین، قاپیدن زر،
قاپیدن شیوه های برآوردن نیاز،
کار انسان ها، مزد آنان،
و تصاحب همه چیزی به فرمان آز و طمع.
من کشاورزم ــ بنده ی خاک ــ
کارگرم، زر خرید ماشین.
سیاهپوستم، خدمتگزار شما همه.
من مردمم: نگران، گرسنه، شوربخت،
که با وجود آن رویا، هنوز امروز محتاج کمی نانم.
هنوز امروز درمانده ام. ــ آه، ای پیشاهنگان!
من آن انسانم که هرگز نتوانسته است گامی به پیش بردارد،
بینواترین کارگری که سال هاست دست به دست می گردد.
با این همه، من همان کسم که در دنیای کهـن
در آن حال که هنوز رعیت شاهان بودیم
بنیادی ترین آرزومان را در رویای خود پروردم،
رویایی با آن مایه قدرت، بدان حد جسورانه و چنان راستین
که جسارت پرتوان آن هنوز سرود می خواند
در هر آجر و هر سنگ و در هر شیار شخمی که این وطن را سرزمینی کرده که هم اکنون هست.
آه، من انسانی هستم که سراسر دریاهای نخستین را
به جست وجوی آنچه می خواستم خانه ام باشد درنوشتم

من همان کسم که کرانه های تاریک ایرلند و دشت های لهستان
و جلگه های سرسبز انگلستان را پس پشت نهادم
از سواحل آفریقای سیاه برکنده شدم
و آمدم تا «سرزمین آزاده گان» را بنیان بگذارم.
آزاده گان؟
یک رویا ــ
رویایی که فرامی خواندم هنوز امّا
آه، بگذارید این وطن بار دیگر وطن شود
ــ سرزمینی که هنوز آن چه می بایست بشود نشده است و باید بشود! ــ
سرزمینی که در آن هر انسانی آزاد باشد.
سرزمینی که از آن من است.
ــ از آن بینوایان، سرخپوستان، سیاهان، من،
که این وطن را وطن کردند،
که خون و عرق جبین شان، درد و ایمان شان،
در ریخته گری های دست هاشان، و در زیر باران خیش هاشان
بار دیگر باید رویای پرتوان ما را بازگرداند.
آری، هر ناسزایی را که به دل دارید نثار من کنید
پولاد آزادی زنگار ندارد.
آه، آری
آشکارا می گویم،
این وطن برای من هرگز وطن نبود،
با وصف این سوگند یاد می کنم که وطن من، خواهد بود!
رویای آن
همچون بذری جاودانه
در اعماق جان من نهفته است.
ما مردم می باید
سرزمین مان، معادن مان، گیاهان مان، رودخانه هامان،
کوهستان ها و دشت های بی پایان مان را آزاد کنیم:
همه جا را، سراسر گستره ی این ایالات سرسبز بزرگ را ــ
و بار دیگر وطن را بسازیم......
.....


استاد شاملو عزیزو آیدای نازنین و جاودانه در قلب و چشمان عاشق و بیدار


جمعه 30 فروردین 1392

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا.....؟؟!!!!!

   نوشته شده توسط: صهبا    

استاد بنان خالق الهه ناز



غلامحسین بنان، (اردیبهشت ۱۲۹۰، تهران[۱] - ۸ اسفند ۱۳۶۴، تهران) خواننده ایرانی است که از سالهای ۱۳۲۱ تا دهه ۵۰ در زمینه موسیقی ملی ایران فعالیت داشت. او عضو شورای موسیقی رادیو، استاد آواز هنرستان موسیقی تهران و بنیان‌گذار انجمن موسیقی ایران بوده‌است.




آپلود عکس رایگان و دائمی"

پدرش کریم خان بنان الدوله نوری و مادرش دختر شاهزاده رکن‌الدوله (برادر ناصرالدین شاه) بود. از شش سالگی به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت و در این راه از راهنمایی‌های مادرش که پیانو را بسیار خوب می‌نواخت بهره‌ها گرفت، اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصر سیف بوده‌اند.



آپلود عکس



آمدی....آمدی جانم به قربانت.... ولی حالا چرا.............؟؟؟!!!!



آپلود عکس رایگان و دائمی

از ماندگارترین ترانه‌های بنان می‌توان به: آهنگ آذربایجان در مایهٔ شور، آمدی جانم به قربانت در مایهٔ بوسلیک، الهه ناز در مایهٔ دشتی، بهار دلنشین در آواز اصفهان، بوی جوی مولیان در آواز اصفهان، تصنیف توشه عمر در دستگاه همایون، یار رمیده، می‌ناب، خاموش، مراعاشقی شیدا، من از روز ازل، نوای نی و سرود همیشه جاوید ای ایران در مایهٔ دشتی اشاره کرد.
به تصریح همسرش، بنان بهترین اثر خود را "حالا چرا" و "کاروان" می‌دانست و می‌گفت: "کاروان را برای بعد از مرگم خوانده ام". اواخر عمر هم دلبستگی عجیبی به ترانهٔ "رویای هستی" پیدا کرده بود تا آنجا که با این آهنگ می‌گریست.




آپلود عکس"

دانلود آهنگ بسیار زیبا و ماندگار..الهه ناز... استاد بنان....    دانلود کنید.....

دانلود آهنگ بسیار زیبا و ماندگار ...آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا....استاد بنان....    دانلود کنید....


ادامه مطلب

چهارشنبه 1 آذر 1391

در اوج آرزو باز به هوای تو می پریم

   نوشته شده توسط: صهبا    

چرا توقف کنم،چرا؟

پرنده ها به ستوی جانب آبی رفته اند

افق عمودی است

افق عمودی است و حرکت : فواره وار

و در حدود بینش

سیاره های نورانی میچرخند

زمین در ارتفاع به تکرار میرسد

و چاههای هوایی

به نقب های رابطه تبدیل میشوند

و روز وسعتی است

که در مخیله ی تنگ کرم روزنامه نمیگنجد

چرا توقف کنم؟

راه از میان مویرگ های حیات می گذرد

کیفیت محیط کشتی زهدان  ماه

سلول های فاسد را خواهد کشت

و در فضای شیمیایی بعد از طلوع

تنها صداست

صدا که ذوب ذره های زمان خواهد شد .

چرا توقف کنم؟

 

 

 چه می تواند باشد مرداب

چه می تواند باشد جز جای تخم ریزی حشرات فاسد

افکار سردخانه را جنازه های باد کرده رقم می زنند .

نامرد ، در سیاهی

فقدان مردیش را پنهان کرده است

و سوسک ....آه

وقتی که سوسک سخن می گوید .

 چرا توقف کنم؟

  همکاری حروف سربی بیهوده ست .

  همکاری حروف سربی

اندیشه ی حقیر را نجات خواهد داد .

من از لاله ی درختانم

تنفس هوای مانده ملولم میکند

پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر

 بسپارم

 

 

 نهایت تمامی نیروها پیوستن است ، پیوستن

به اصل روشن خورشید

و ریختن به شعور نور

طبیعی است

که آسیاب های  بادی میپوسند

چرا توقف کنم؟

من خوشه های نارس گندم را

به زیر پستان میگیرم

و شیر می دهم

صدا ،  صدا ،  تنها صدا

صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن

صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک

صدای انعقاد نطفه ی معنی

و بسط ذهن مشترک عشق

صدا ، صدا ، صدا ، تنها صداست که میماند

 

 

در سرزمین قد کوتاهان

معیارهای سنجش

همیشه بر مدار صفر سفر کرده‌اند

چرا توقف کنم؟

من از عناصر چهارگانه اطاعت میکنم

و کار تدوین نظامنامه نیست

 

 

مرا به زوزه ی دراز توحش

 درعضو جنسی حیوان چکار

مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی چکار

مرا تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده است

تبار خونی گل ها میدانید....؟؟؟



فروغ همیشه عزیز  و زنده در دل ها......

 


کمترین تحریری از یک آرزو این است

 

آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی

 

در قناری ها نگه کنَ در قفسَ تا نیک دریابی

 

کز چه در آن تنگناشان باز شادی های شیرین است

 

کمترین تحریری از یک زندگانی :

 

 آب ، نان ، آواز!

 

ور فزون تر خواهی از آن

 

گاه گه،، پرواز

 

ور فزون تر خواهی از آن،، شادی آغاز

 

ور فزون تر ، باز هم خواهی .... بگویم ،، باز؟

 

آنچنان بر ما به نان و آب ، اینجا تنگ سالی گشت

 

 

که کسی به فکر آوازی نخواهد بود....

 

وقتی آوازی نباشد

 

شوق پروازی نخواهد بود

 

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

 

                           با اجرای همایون شجریان             

                                       تقدیم به شنوندگان جان    لطفادانلود کنید                     

 


سه شنبه 7 دی 1389

استادعاشق حمید رضا نوربخش عزیز

   نوشته شده توسط: صهبا    

رفت عمرم بر سر سودای دل                وز غم دل نیستم پروای دل

دل به قصد جان من برخاسته                من نشسته تا چه باشد رای دل

خواب را بر چشم خود کردم حرام           تا ببینم صبحدم سیمای دل

آن جهان یک تابش از خورشید دل     وین جهان  یک قطره از دریای دل

لب ببند ای جان به گردون می رسد    بی زبان هیهای دل هیهای دل

استاد عاشق حمیدرضا نوربخش ، خواننده آواز  اصیل ایرانی است.

وی در آبان سال ۱۳۴۴ در شهر قم دیده به جهان گشود. پدر او با مکاتب آوازی پیشینیان آشنایی کامل داشت و با آخرین بازماندهٔ آنان، استاد تاج اصفهانی دوستی پایدار داشت. حمیدرضا نوربخش، از محضر تاج اصفهانی و احمد عبادی بهره برد. وی تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته حقوق انجام داد.

هم‌زمان با تحصیلات دانشگاهی، توفیق شاگردی در محضر استاد بزرگ آواز ایران، محمدرضا شجریان را بدست آورد.

وی آلبوم «پرده عشاق» را با همکاری استاد فرامرز پایور ارائه کرده و همچنین در کنسرت گروه عارف با آهنگسازی استاد پرویز مشکاتیان به عنوان خوانده همکاری کرده‌است.[۱] از او آثاری چون آسمان با گروه شهنازی و سرپرستی داریوش پیر نیاکان و پنهان چو دل با گروه شمس و به سرپرستی کیخسرو پورناظری منتشر شده‌است. وی هم چنین با استاد کیهان کلهر و استاد حسین علیزاده همکاری داشته است.

و همچنین کنسرت هایی نیز در کشور های امریکای لاتین از جمله کلمبیا، برزیل، شیلی، آرژانتین و اروگوئه برگزار کرد .
 همکاری با پرویز مشکاتیان در گروه موسیقی عارف و اجرای کنسرتی با این گروه در تهران سال 1376
آلبوم همایون کار مشترک گروه عارف و نوربخش به بازار عرضه شد .
همان سال دومین تور اروپای خود را نیز به اجرا در آورد. 
حضور در جشنواره هنرهای سنتی آسیا و اقیانوسیه در سال 1380
از سال 1380 فعالیت های خود را با حضور در گروه شهنازی به سرپرستی داریوش پیرنیاکان دنبال کرد و کنسرت های متعددی
از سال1380 تا 1383 در اروپا و ایران برگزار کرد
سال 1384 و 1386 نیز با گروه موسیقی شمس به سرپرستی کیخسرو پور ناظری به اجرای کنسرت در تهران و پاریس پرداخت .
سال 1386 نیز به همراه کیهان کلهر در تئاتر شهر پاریس به اجرای کنسرت پرداخت. 
 آلبوم آسمان با همراهی گروه شهنازی و آلبوم پنهان چو دل از آخرین آثار او به شمار می آیند.  
فعالیت های اجرایی :
از سال 1375 به مدت دو سال مدیریت هنرستان موسیقی پسران
سال 1371 مدیر بخش آموزش های هنری جهاد دانشگاهی
عضو هیئت مدیره خانه موسیقی و همچنین کانون خوانندگان سنتی خانه موسیقی
مدیر عامل خانه موسیقی
عضو شورای راهبردی معاونت هنری وزارت فرهنگ و هنر ارشاد اسلامی
عضو شورای عالی خانه هنرمندان

گفتگو با حمیدرضا نوربخش

سخنرانی حمید رضا نور بخش در مورد مکاتب آوازی

 

آلبوم پنهان چو دل استاد عاشق حمید رضا نور بخش

تقدیم به شنوندگان جان دانلود کنید


دوشنبه 29 آذر 1389

محبوب د لمان فرهاد مهرداد عزیز

   نوشته شده توسط: صهبا    

فرهاد مهرداد  ( زادهٔ ۲۹ دی ۱۳۲۲، لنگرود - درگذشت ۹ شهریور ۱۳۸۱ ، پاریس) معروف به فرهاد؛ خواننده، آهنگ‌ساز و نوازندهٔ ایرانی بود. از معروف‌ترین آهنگ‌های او می‌توان به «جمعه»، «کودکانه»، «وحدت»، «گنجشکک اشی مشی» و «شبانه» اشاره کرد.

زندگی نامه

فرهاد ۲۹ دی ۱۳۲۲ در لنگرود متولد شد.پدرش رضا مهراد، کاردار ایران در کشورهای عربی بود. فرهاد تا ۸ سالگی که به همراه خانواده به تهران بازگشت در عراق زندگی می‌کردبرادر بزرگ فرهاد ویولن می‌نواخت. یکی از دوستان برادرش متوجه علاقهٔ فرهاد به موسیقی می‌شود و از خانواده فرهاد می‌خواهد که سازی برای او تهیه کنند. با اصرار برادرش یک ویولن‌سل برای او تهیه می‌کنند و تمرینات فرهاد آغاز می‌شود. ولی عمر تمرینات ویولن‌سل از ۳ جلسه فراتر نرفت و دست روزگار ساز او را شکست.

سال‌های جوانی

بعد از ترک تحصیل در کلاس یازدهم با یک گروه نوازندهٔ ارمنی آشنا می‌شود و با استفاده از سازهای آنان به صورت تجربی نواختن را می‌آموزد و مدتی بعد به عنوان نوازندهٔ گیتار در همان گروه شروع به فعالیت می‌کند. فرهاد دو سال نیز به انگلستان رفت و در آنجا با موسیقی پاپ آن سال‌های انگلستان آشنا شد.

پس از بازگشت به ایران فرهاد اولین اجرای موسیقی خود را در هتل ریمبو در خیابان ایرانشهر تهران اجرا کرد. سپس به اجرای برنامه در رستوران کوچینی ادامه داد و در آنجا به فرهاد بلک‌کَتس مشهور شد. در این دوران در کافه‌های مختلف تهران به خواندن آوازهایی از گروه‌های معروف موسیقی آن زمان از جمله بیتل‌ها، الویس پریسلی، و ری چارلز می‌پرداخت. در همین دوره ترانهٔ «اگه یه جو شانس داشتیم» را برای دوبلهٔ فیلم بانوی زیبای من خواند که در فیلم استفاده شد.

در ۱۳۴۸ فرهاد برای ترانهٔ «مرد تنها» (با آهنگ اسفندیار منفردزاده و شعر شهیار قنبری) در فیلم رضا موتوری (به کارگردانی مسعود کیمیایی) آواز خواند. این ترانه در سال ۱۳۴۹ هم‌زمان با اکران فیلم به شکل صفحهٔ موسیقی منتشر شد. در ۱۳۵۰ ترانهٔ «جمعه» (کار منفردزاده و قنبری) را برای فیلم خداحافظ رفیق (به کارگردانی امیر نادری)، در ۱۳۵۱ ترانهٔ «خسته» را برای فیلم زنجیری، و در ۱۳۵۶ ترانهٔ «سقف» (کار منفردزاده و ایرج جنتی عطایی) را برای فیلم ماهی‌ها در خاک می‌میرند خواند.

در همین سال‌ها(اوایل دههٔ ۱۳۵۰) فرهاد با دختری به نام مونیکا آشنا شد و با او ازدواج کرد اما سرانجام این ازدواج جدایی بود. بعدها یعنی در اواخر همین دهه فرهاد با پوران گلفام ازدواج کرد و تا پایان عمر با او زندگی کرد.

تا سال ۱۳۵۷ و انقلاب ایران کنسرت‌های فراوانی داد. در بهمن ۱۳۵۷ هم‌زمان با انقلاب ترانهٔ معروفش «وحدت» (آهنگ از منفردزاده، شعر از سیاوش کسرایی) را ضبط کرد.

پس از انقلاب مدت‌ها از کار منع شد تا بالاخره در ۱۳۶۹ آلبوم خواب در بیداری را منتشر کرد که چند ترانهٔ فارسی و چند ترانهٔ انگلیسی داشت. در این نوار فرهاد پیانو هم می‌نواخت و بعضی از آهنگ‌ها را هم خود ساخته بود. در ۱۳۷۴ نیز اولین کنسرت بعد از انقلابش را در کلن اجرا کرد.

در ۱۳۷۶ آلبوم وحدت او نیز منتشر شد که شامل ترانه‌های دههٔ ۱۳۵۰ او بود. در ۱۳۷۷ توانست در هتل شرق تهران کنسرت اجرا کند و آلبوم برف را نیز منتشر کرد. در ماجرای محاکمهٔ غلامحسین کرباسچی یادداشتی در روزنامهٔ توس (۱۸ مرداد ۱۳۷۷) چاپ کرد تحت عنوان «معرفت آقای شهردار» که در آن به حمایت از کرباسچی پرداخته بود.

اواخر عمر

پس از انتشار آلبوم «برف»، فرهاد درصدد تهیه آلبومی با نام «آمین» بود که ترانه‌هایی از کشورها و زبان‌های مختلف را در بر می‌گرفت. اما از مهرماه ۱۳۷۹ بیماری او جدی شد. فرهاد به بیماری هپاتیت سی مبتلا بود و در نتیجهٔ عوارض کبدی ناشی از آن در خرداد ۱۳۸۱ برای درمان به لیل در فرانسه رفت و در ۹ شهریور همان سال پس از مدتی اغما در بیمارستان، در سن ۵۹ سالگی درگذشت و در ۱۳ شهریور در گورستان تیه در پاریس دفن شد.

آثار

 آهنگ‌سازی

 آلبوم‌ها

 ترانه‌ها

صدا صدا تنها صداست که می ماند

چرا توقف کنم چرا؟؟؟؟!!!!!

صدای دل نشین  و همیشه به یاد ماندنی فرهادعزیزمان ..

تفدیم به شنوندگان جان لطفا دانلود کنید


دوشنبه 8 شهریور 1389

استاد صدیق تعریف

   نوشته شده توسط: صهبا    

 

استاد عزیز صدیقِ تعریف

  • تولد در سنندج سال 1335 -1956

  • ورود به دانشکده هنرهای زیبا، دانشگاه تهران سال 1354

  • فارغ از تحصیل در رشته هنرهای نمایشی ، سال 1359

  • درک محضر استاد برجسته آواز ، زنده یاد شادروان محمود کریمی از سال 1354 تا 1356.

  • آشنایی با مکتب و شیوه آوازی استاد طاهر زاده به روایت استاد نور علی خان برومند از طریق جناب رضوی سروستانی از سال 1355 تا 1357.

  • آشنایی با شیوه و سبک آوازی استاد عبداله خان دوامی به یاری و همت جناب نصراله ناصح پور از سال 1359 تا 1364

  • آشنایی بیشتر با شیوه و سبک مکتب استاد طاهر زاده به اهتمام جناب محمد رضا لطفی، سالهای 1361 و1362.

  • اجرای اولین کنسرت رسمی وارائه ی  اولین آلبوم موسیقی به نام "مکتب اصفهان ، به یاد استاد حسین طاهر زاده" در دستگاه سه گاه باهمکاری گروه شیدا و عارف به سرپرستی محمد رضا لطفی ، سال 1362.

  • اجرای کنسرت "شورانگیز" (بیات ترک) با همکاری گروه شیدا و عارف به سرپرستی و آهنگسازی حسین علیزاده در تهران تالار وحدت ، پائیز 1367.

  • همکاری با استاد حسین دهلوی در اجرای قطعاتی در آلبومی به نام "آثاری از حسین دهلوی" سال 1364.

  • اجرای چند تصنیف کوتاه بر روی رباعیات ابوعلی سینا به آهنگسازی فرهاد فخرالدینی  در سریال  ابوعلی سینا، سال 1364.

  • ارائه  آلبوم "گلگشت " با همکاری گروه شیدا به سرپرستی پشنگ کامکار ، اسفند 1367.

  • اجرای کنسرت "همیاری " در حمایت از زلزله زدگان گیلان و مازندران با همیاری گروه "همنوازان ستار" به سرپرستی و آهنگسازی حسین علیزاده ،تابستان 1368.

  • تدوین و ارائه آلبوم "شیدائی"  کاری مشترک با جلال ذوالفنون و اجرای گروه ستارنوازان، بهار 1369.

  • فراگیری قطعات و تصانیف استادان قدیمی در محضر استاد زنده یاد  شادروان اصغر بهاری از سال 1368تا 1372.

  • اجرا وعرضه آلبوم "فِراق" با همکاری گروه شیدا و سرپرستی پشنگ کامکار ، زمستان 1371.

  • تدوین و ارائه آلبوم "شوردشت" با همیاری گروه همنوازان، زمستان 1372.

  • اجرای کنسرت "سگاه و ماهور " با همیاری گروه همنوازان سال 1373 ، فرانسه پاریس.

  • آشنایی با مکاتب و شیوه های آوازی قدیمی ایران در محضر جناب مجید کیانی از سال 1370 تا 1373.

  • اجرای کنسرت  بیات اصفهان همراه با گروه شیدا به آهنگسازی و سرپرستی محمد رضا لطفی در کشورهای ایتالیا،فرانسه،انگلستان،آلمان و سویس ، اسفند 1374 و فروردین 1375.

  • اجرای آواز و تصنیف "کُلِ صبحً" عبدل قادر مراغه ای (موسیقیدان  بزرگ قرن نهم ایران) در مقدمه سریال امام علی (ع) حاصل تحقیق و تدوین استاد فرهاد فخرالدینی، سال 1375.

  • تدوین و ارائه آلبوم "آبگینه"  به همراهی گروه همنوازان، بهار 1376.

  • درک محضر زنده یاد شادروان استاد رجب امیری فلاح ، از سال 1372 تا سال 1375.

  • اجرای کنسرت " اصفهان و بیات ترک"  همراه با گروه همنوازان در فرانسه و چند شهر مراکش سال 1382.

  • اجرا و ارائه آلبوم "ماه بانو" به مناسبت چهلمین سال درگذشت قمر الملوک وزیری (ماه تابان آسمان آواز ایران)، سال 1378.

  • تدریس موسیقی و آواز در دانشکده تأتر و سینمای دانشگاه سوره و دانشکده موسیقی دانشگاه هنر از سال 1380 تا 1383.

  • اجرا و ارائه آلبوم "کُردانه " با اجرای گروه کامکارها به سرپرستی ارسلان کامکار، سال 1382.

  • اجرا و ارائه آلبوم "ماه عروس" به آهنگسازی حمید متبسم و اجرای گروه دستان، سال 1384.

  • اجرا و ارائه آلبوم "خیال انگیز" به آهنگسازی مجید درخشانی ، سال 1388.

  • اجرای مجموعه "مهتاب" روی شعر نیما یوشیج و..... به آهنگسازی حسین یوسف زمانی و اجرای ارکستر سمفونیک ،سال 1388.

  • دعوت رسمی به کردستان عراق و اجرای برنامه ای تلویزیونی در کانال کردسات KURDSAT و اجرای برنامه در رادیو خاک و چنددیدار فرهنگی و هنری  از مجامع و جمعیتهای هنری در پائیز 1388 وتدارک و مقدمات اجرای بزرگ کنسرت موسیقی در شهر سلیمانیه و تهیه چند کلیپ موسیقیائی کردی در سال 1389.

  • دعوت برای  اجرای چند کنسرت در پائیز 1389 در ایتالیا وچند کشور اروپائی.

  • دعوت برای اجرای چند کنسرت در فروردین و اردیبهشت سال 1390 در فرانسه و چند کشور اروپائی و همچنین در چند شهر مراکش.

  • تدریس و تعلیم  آواز ایرانی از سال 1364 تا هم اکنون.

دانلود کنید استاد عزیز صدیق تعریف


پنجشنبه 20 اسفند 1388

زنده یاد پوران

   نوشته شده توسط: صهبا    

پوران (زادهٔ ۱۳۱۲ تهران - درگذشته ۱۳۶۹[۱] در تهران) خواننده و بازیگر زن ایرانی

پوران با نام اصلی «فرح‌دخت عبّاسی طاقانی» در دههٔ ۳۰ یکی از مشهورترین خوانندگانی ایران بود و این شهرت خود را تا اواسط دههٔ ۵۰ همچنان حفظ کرد. با نام «بانوی ناشناس» و سپس «بانو شاپوری» (نام خانوادگی همسر اول) و بعد از آن با نام مستعار «پوران» پا در وادی هنر گذاشت او خواهرزادهٔ بانو روح بخش دیگر خواننده ایرانی آن دوران است.

پس از طی تحصیلات در دبیرستان اسدی و هنرستان عالی موسیقی با نام بانو ناشناس در صفحهٔ گرامافون می‌خواند که پس از آشنایی و ازدواج با همسر اول خود نام خانوادگی او را به عنوان نام مستعار خود برگزید.

بعد از جدایی عباس شاپوری (ویولون‌نواز و آهنگساز) به همسری حبیب روشن زاده (مفسر ورزشی تلویزیون) در آمد که این ازدواج دوم نیز منجر به طلاق شد. دو فرزند به نام‌های امید و آرزو روشن زاده از او باقی مانده‌است.

پوران.jpg


پوران در سال ۱۳۶۹ زمانی که برای دیدن نوه اش به ایران آمده بود به علت ابتلا به بیماری سرطان درگذشت و در امام زاده طاهر کرج به خاک سپرده .

یاداین عزیز که هرگز از میان عاشقان نرفته گرامی.

آلبوم ها:

ملا ممد جان  اشکم دونه   یک کلاغ چهل  کلاغ   گل اومد بهار اومد   عروسی

 آثار سینمایی

دانلود ترانه های بسیار زیبا از پوران عزیزمان

تقدیم به شنوند گان جاندانلود کنید 


چهارشنبه 14 بهمن 1388

استاد عزیز قمرالملوک وزیری

   نوشته شده توسط: صهبا    

قمرالملوک در سال 1284در تاکستان قزوین زاده شد. هنگام تولد پدر نداشت و در ۱۸ ماهگی مادرش هم مرد و از این زمان تحت سرپرستی مادربزرگش که روضه‌خوان زنانه حرم ناصرالدین شاه بود قرار گرفت. او در جایی گفته است: «من مدیون تربیت اولیهٔ خودم هستم. چرا که همان پامنبری کردن‌ها به من جرأت خوانندگی داد.»

در جوانی پس از آشنائـی با استاد مرتضی نی‌داود با ردیف موسیقی ملی آشنا شد و راهش را برای کسب تجربیات از استادان دیگر هموار ساخت. کار پیشرفت قمر در مدتی کوتاه به آنجا رسید که کمپانی «هیز ماسترز ویس» به خاطر ضبط صدای او دستگاه صفحه پر کنی به تهران آورد. بعد از آن کمپانی «پولیفون» هم آمد. به گفته ساسان سپنتا ۲۰۰ صفحه از قمر ضبط شده است.

قمر نخستین کنسرت خود را در سال ۱۳۰۳ برگزار کرد. روز بعد نظمیه از او تعهد گرفت که بی حجاب کنسرت ندهد. قمر عواید کنسرت را به امور خیریه اختصاص داد. قمر در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عواید آن را صرف آرامگاه فردوسی نمود. در همدان در سال ۱۳۱۰ کنسرت داد و ترانه‌هایی از عارف خواند. وقتی نیرالدوله والی خراسان چند گلدان نقره به او هدیه کرد آن را به عارف پیشکش نمود. با این که عارف مورد غضب والی و دستگاه رضاشاه بود. در سال ۱۳۰۸ به نفع شیر و خورشید سرخ کنسرت داد و عواید آن به بچه‌های یتیم اختصاص داده شد.

گشایش رادیو ایران در سال ۱۳۱۹ صدای قمر را به عموم مردم رساند. عارف قزوینی و ایرج‌میرزا و تیمورتاش وزیر دربار، شیفته او شده بودند. با این‌همه قمر از گردآوری زر و سیم پرهیز می‌کرد و درآمدهای بزرگ و هدایای گران را به فقرا و محتاجان می‌داد.


قمرالملوک وزیری در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ در شمیران، در فقر و تنگدستی مطلق به سکته مغزی درگذشت.[۲] وی در گورستان ظهیرالدوله بین امام‌زاده قاسم و تجریش شمیران به خاک سپرده شده است.

نوشته روی سنگ قبر

تنها نه قمر بود هنرمند به عالم
روح ملکی بود که در جسم بشر رفت
آتشی درسینه دارم جاودانی
عمر من مرگیست نامش زندگانی
رحمتی کن کز غمت جان می‌سپارم
بیش از این من طاقت هجران ندارم
 
این یکی از معروفترین عکس های قمر در جوانی است که نیمتاج طلا بر سر دارد.
 


بانو قمرالملوک وزیری تولد سال ۱۲۸۴ شمسی
وفات ۱۴ مرداد ماه

قمرالملوک وزیری از زبان شهریار :


از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست               آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگوئید                      چشمت ندود اینهمه یکشب قمر اینجاست

آری قمر آن قـُمری خوشخوان طبیعت                           آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اینجاست

شمعی که بسویش من جان سوخته از شوق              پروانه صفت باز کنم بال و پر اینجاست

تنها نه من از شوق سراز پا نشناسم               یکدسته چو من عاشق بی پا و سر اینجاست

هر ناله که داری بکن ای عاشق شیدا                       جائی که کند ناله عاشق اثر اینجاست

مهمان عزیزی که پی دیدن رویش                     همسایه همه سر کشد از بام و در اینجاست

ساز خوش و آواز خوش و بادهً دلکش                     ای بیخبر آخر چه نشستی خبر اینجاست

آسایش امروزه شده درد سر ما                            امشب دگر آسایش بی درد سر اینجاست

ای عاشق روی قمر ای ایرج ناکام                                برخیز که باز آن بت بیدادگر اینجاست

آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود                        باز آمده چون فتنهً دور قمر اینجاست

ای کاش سحر ناید و خورشید نزاید                      کامشب قمر اینجا قمر اینجا قمر اینجاست

خا طره ای بسیار زیبا از قمر عزیز  لطفاکلیک کنید


پنجشنبه 10 دی 1388

زنده یاد بهار غلامحسینی

   نوشته شده توسط: صهبا    

الهه خواننده گل ها درگذشت...............

زنده باد یاد الهه ی عزیزمان............

بهار غلامحسینی معروف به الهه (۱۳۱۳ - ۲۴ مرداد ۱۳۸۶) از خوانندگان ایرانی دهه هفتاد میلادی بود. وی نزدیک به پنجاه سال در عرصه موسیقی ایران فعال بود و بیش از یکصد قسمت از مجموعه قدیمی و مشهور برنامه گل‌ها را در رادیو ایران اجرا کرد.

اولین پخش رسمی صدای الهه با نام پریچهر در فیلم «مردی که رنج می‌برد» بود

الهه در طول دوران خوانندگی خود با آهنگسازانی مثل پرویز یاحقی و همایون خرم و نیز تعداد زیادی از شاعران و ترانه سازان مشهور همکاری کرد.

الهه در طول فعالیت هنریش بیش از ۷۰۰ ترانه اجرا کرد. الهه در بیشتر برنامه‌های موسیقی رادیوی زمان خود حضوری فعال داشته‌است.

وی پس از انقلاب از ایران خارج شد و در کالیفرنیای آمریکا اقامت کرد. مدتی نیز با مجاهدین خلق همکاری می‌کرد که البته چند سال قبل از مرگ از آنان جدا گشت، وی در مصاحبه با خانم سینگلتون اشاره می‌کند که جدایی اش از سازمان مجاهدین خلق هم‌زمان بوده با بازداشت مریم رجوی در فرانسه در بهار ۲۰۰۳ (۱۳۸۲): «بعد از اینکه برخی خودشان را در اعتراض به دستگیری مریم آتش زدند به آنها گفتم که دیگر با من هیچ تماسی نگیرند».[۲]

وی سه ماه قبل از مرگ به ایران بازگشت، و در روز چهارشنبه ۲۴ مرداد ماه ۱۳۸۶ در بیمارستان پارسیان تهران به علت ابتلا به سرطان کبد در گذشت.

نام اصلی : بهار غلامحسینی

  •  همسر : یعقوب یگانه (ازدواج ۱۹ بهمن ۱۳۳۳)
  •   فرزندان : فرید , داریوش , شاهرخ , آویشه و برزو
  •  تاریخ تولد : ۱۳۱۳
  •  محل تولد : تهران
  •  تاریخ درگذشت : چهارشنبه ۲۴ مرداد ماه ۱۳۸۶
  •  محل درگذشت : بیمارستان پارسیان تهران
  •  علت مرگ : سرطان کبد
  •  مدت عمر : ۷۳ سال
  •  گرایش سیاسی : مجاهدین خلق

                                                 آهنگ های بانو :الهه دانلود کنید

     


  • یکشنبه 4 مرداد 1388

    استاد اشرف السادات مرتضایی(مرضیه)

       نوشته شده توسط: صهبا    

    مرضیه نام هنری اشرف السادات مرتضایی خواننده ایرانی است.

    مرضیه در سال ۱۹۲۶ در تهران بدنیا آمد. پدر و مادرش از یک خانواده هنردوست بودند و هنرمندانی از قبیل مجسمه‌ساز، نقاش و مینیاتوریست و موسیقی‌دان در فامیلش زیاد بودند. اما مادرش بود که بطور خاص او را تشویق به خواندن کرد و در همه دوران زندگی‌اش از او پشتیبانی می‌کرد.


    وی در مصاحبه‌ای درباره خود گفته‌است:«درزمانی که خانواده‌های ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم می‌فرستادند پدر من با وجود که یک فرد روحانی بود مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتی که من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیر عادی بود و درعین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسه‌ای می‌داشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأئید می‌کردند و همچنین تئوری موسیقی را باید بخوبی می‌دانست. من سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم پیش از اینکه شروع به خواندن کنم.»

    مرضیه در سال ۱۹۴۲ (۱۳۲۲ خورشیدی) به جهان موسیقی هنر وارد شد. نخستین بار در یک تئاتر که نمایشنامه شیرین و فرهاد را اجرا می‌کرد (تئاتر باربد) در نقش شیرین بازی کرد.این نمایش ۳۷ شب روی صحنه بود که برای او یک موققیت بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال زیاد مردم مواجه شد.
    مرضیه به سرعت نظر استادان موسیقی را به خود جلب کرد و نخستین زنی بود که توانست در برنامه گل‌ها آواز بخواند.

                           همه خوشدل آنکه مطرب بزند به تار چنگی

                                          من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی

                                                      همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا

                                                                تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی

    نام آهنگ : تو مرو(دانلود کنید)   Marizeh to maro www.aavang.ir.wma


    شنبه 3 مرداد 1388

    استاد اکبر گلپایگانی

       نوشته شده توسط: صهبا    

    استاد اکبر گلپایگانی سال 1312در تهران دیده به جهان گشود . تحت توجهات پدرش با اصول اول موسیقی تا حدودی آشنا شد ، تا این که گذارش به منزل "حسن یکرنگی" که مردی پاک طینت و دارای صدایی خوش بود می افتد او که به خوبی به گوشه ها و ردیفهای موسیقی ایرانی وارد بود گلپای جوان را مورد تشویق قرار می دهد . مدت زیادی از آمد و شد نمی گذارد که او یک شب با استاد نور علی برومند در آن منزل آشنا می شود … استاد نور علی برومند از صدای او خیلی خو شش می آید و تصمیم به تعلیم وی می گیرد و حدود 8 سال و 9 ماه به طور مداوم وی را تحت تعلیم قرار میدهد. تا این که داوود پیر نیا مبتکر برنامه گلهای جاویدان برای شرکت در برنامه گلها از وی دعوت می کند.



    گلپا از محضر استادانی نظیر : حاج آقا محمد ایرانی، ادیب خوانساری و صفحات طاهر زاده بهره

    می گیردولی به هیچ وجه کوششی به عمل نمی آورد که از آنها تقلید نماید.

    گلپا در سال 1956 میلادی (1334-35 ش) به همراه علی اصغر بهاری (استاد کمانچه) و نورعلی برومند (ردیف دان و استاد تار در سازمان بین المللی "یونسکو" دو تصنیف یکی در دسگاه سه گاه و دیگری در مایه اصفهان با اشعار سعدی و حافظ اجرا نمود و بدین ترتیب می توان گفت گلپایگانی برومندو بهاری از پیشروان معرفی آواز و موسیقی ایرانی در سطح جهان هستند .

    سال 1961 میلادی بنا به دعوت دانشکده "میوزیک بیلدینگ" یو.اس.ال.ا (کالیفرنیا) با فرهنگ شریف و تونی که از استاد تار می باشد 18 جلسه تدریس کرد و اولین ایرانی است که در 21 نوامبر 1995 موفق به دریافت دکترای افتخاری در رشته آواز از دانشگاه کلمبیای آمریکا شده است.

    ایشان دارای چهار برادر بنامهای ، عباس ، حسن (مدرس آواز و استاد دانشگاه)، محمد (با نام هنری گلریز) که خواننده میباشند، محمود (مهندس و مدرس آواز) ، و یک خواهر بنام مریم میباشند .

    افتخارات و پاداش های کسب شده

    ● اجرای آواز در سازمان یونسکو در سال 1335 ، به دعوت این سازمان و اولین خواننده ایرانی که در خارج از ایران کنسرت داشته است .

    ● اجرای بیشترین آواز در برنامه گلها . همچنین ایشان تنها خواننده ای است که در تمام سلسله برنامه گلها شرکت داشته است.
    ( 298 آواز بصورت رسمی و  بیش از 700 آواز خصوصی و بزم )

    ● تدریس موسیقی ایرانی و آواز بنا به دعوت دانشکده میوزیک بیلدینگ دانشگاه یو.سی.ال.آ کالیفرنیا در سال 1340.

    ● اجرای برنامه در رویال دایان لندن در سال 1352. در این برنامه از هر کشور برترین خواننده ها برای اجرای برنامه اعزام شده بودند که از ایران نیز استاد گلپایگانی دعوت شده بودند.

    ● دریافت دکترای افتخاری هنر در رشته آواز از دانشگاه کلمبیای آمریکا. (استاد گلپا اولین ایرانی است که موفق به دریافت دکترای افتخاری هنر در زمینه موسیقی شده اند)

    ● دریافت دکترای افتخاری اقتصاد و هنر از سازمان یونسکو در سال 1381.

    ● دریافت دکترای افتخاری و اسکار هنر موسیقی در سال 1384 از دانشگاه بوداپست مجارستان .

    ● دریافت دکترای افتخاری و مدال هنر در سال 1384 از سازمان ملل متحد و نماینده این سازمان .

    ● گنجاندن آوای آواز استاد گلپایگانی در یک فیلم جهانی به نام " مده آ " ، ساخته کارگردان مشهور ایتالیایی " پازولینی " (استاد گلپا اولین خواننده ایرانی است که صدایش در یک فیلم جهانی گنجانده شده است).

    ● انتخاب به عنوان محبوبترین خواننده سال 1380 در بین تمام خوانندگان ایرانی داخل و خارج از کشور و انتخاب ترانه عشق پاک (من تو را آسان نیاوردم بدست) از ساخته های استاد جهانبخش پازوکی به عنوان برترین آهنگ سال .

    ● شکست رکورد پر فروش ترین کاست ( کاست های استاد گلپایگانی در سال 1383 پرفروش ترین آثار سال شدند و به رکوردی تکرار نشدنی دست یافتند آن هم پس از 24 سال دوری ایشان از بازار موسیقی کشور)

    من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد

    نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد پس چرا عاشق نباشم...

                              دانلود کنید       chera ashegh nabasham 02.mp3 


    شنبه 3 مرداد 1388

    افتخاری برای بانوان

       نوشته شده توسط: صهبا    

    گیاهان صدای زنان را بیشتر دوست دارند

     خبرگزاری مهر:


      کالین کورسبی مدیر موسسه R H S

    تاثیر صدای انسان بر روی سرعت گرفتن رشد گیاهان امری است که به واسطه مطالعات پیشین به

    اثبات رسیده است.اکنون مطالعات جدید نشان می دهد که

    تاثیرگذاری صدای زنان بر روی رشد گیاهان

    بسیار بیشتر از صدای مردان است.

    این یافته بر اساس آزمایشی یک ماهه ارائه شد.

    این یافته بر اساس آزمایشی یک ماهه ارائه شد. طی این آزمایش دانشمندان مشاهده کردند میزان رشد بوته گوجه فرنگی زمانی که در معرض صدای زنانه قرار می‌گیرند دو سانتیمتر بیشتر از زمانی است که در معرض صدای مردانه قرار می‌گیرند.

    گیاهان

    در این آزمایش بهترین صدایی که بر روی رشد گیاه بیشترین اثر را داشت صدای سارا داروین نواده گیاه شناس افسانه ای چارلز داروین بود. وی متنی را از کتاب منشا گونه ها برای گیاهی خواند و نتایج نشان داد این گیاه نسبت به گیاهی که در معرض صدای مردانه قرار داشته پنج سانتیمتر بیشتر و نسبت به صدای زنی دیگر 1.2 سانتیمتر بیشتر رشد داشته است.

    کالین کورسبی مدیر موسسه RHS که انجام این مطالعات را به عهده داشته است اعلام کرد هنوز دلیل این تاثیر بیشتر تعیین نشده است. شاید بتوان این تاثیر را به گسترده بودن دامنه صوتی زنان و تن صدای آنها نسبت داد. شاید امواج صدای آنها پس از برخورد با سطح گیاه تاثیر متفاوتی از خود به جا می‌گذارند.

    آزمایشهای این موسسه از ماه آپریل آغاز شده و طی آن قسمتهایی از آثار تاریخی مانند روز تریفیدها اثر جان ویندهام، رویای نیمه شب تابستان ویلیام شکسپیر و منشا گونه های چارلز داروین برای گیاهانی تعیین شده خوانده شد. افرادی با صداهای مختلف برای خواندن متن برای 10 بوته گوجه فرنگی انتخاب شده بودند و طی یک ماه به خواندن متون مختلف برای گیاه خود ادامه دادند.

    گیاهان در این آزمایش امواج صدا را از طریق هدفونی که به گلدان آنها اتصال داشت، دریافت می‌کردند. در عین حال شرایط تمامی گیاهان یکسان بوده و به منظور اطمینان از مساوی بودن شرایط برای تمامی گیاهان، دو بوته ناظر مشابه در شرایط سکوت تحت نظر گرفته شدند.

    نتایج نشان داد به صورت میانگین زنان به نسبت مردان شاهد رشد 2.5 سانتیمتری گیاه خود بودند. در عین حال برخی مردان شرکت کننده در آزمایش به اندازه ای تاثیر منفی بر روی گیاه گذاشته بودند که گیاه مورد آزمایش رشدی کمتر از گیاه ناظر و رشد داده شده در سکوت داشت.

    صدای سارا داروین بیشترین تاثیر را بر روی رشد گیاه از خود نشان داد و وی در واکنش به تاثیر صدای خود بر روی رشد گیاهان از آن به عنوان افتخاری بزرگ یاد کرد.


    جمعه 2 مرداد 1388

    زنده یاد ایرج بسطامی

       نوشته شده توسط: صهبا    

    ایرج بسطامی در اول آذرسال 1336 در شهر بم کوچه باغ جعفری، منزل پدری و جد پدری که قدمت 120 ساله داشت متولد شد. وی از 5 سالگی به خواندن آواز علاقه داشت و هر یک از اعضاء خانواده از جد پدری گرفته تا پدر بزرگ و پدر در زمینه خواندن آواز و نواختن سازهای مختلف تجربه داشتند.


    ایشان در کنار آنها با اصول موسیقی آشنا شد. سپس به فراگیری دستگاه‌های موسیقی نزد پدر خود پرداخت و از سنین نوجوانی تحت تعلیم عموی بزرگوارش ( یداله بسطامی ) قرار گرفت که به رهبری ایشان گروهی با همکاری ( برادران بسطامی ) ایجاد گشت که در رادیو و تلویزیون آن زمان و اردوهای رامسر اجرای برنامه داشتند.
    بعد از فوت یداله بسطامی، ایرج برای فراگیری آواز و ردیف‌های آوازی نزد استاد شجریان آمد و با وجود مشکلات و مسافت راه به عشق فراگیری آواز، رنج مسافت 2400 كیلومتری رفت و برگشت بم ، تهران را به جان می خرید.
    پس از چندی ایشان اتاقی در محله پامنار تهران اجاره کرد. به دلیل وقایع انقلاب تمرین‌های آواز برای او بسیار دشوار بود. اما وی تا آنجا که می توانست به این تمرین‌ها ادامه داد.
    بعد از تعلیمات استاد شجریان، عصر یك روز شنبه، در منزل استاد شجریان با استاد پرویز مشکاتیان آشنا و نزد ایشان به فراگیری تلفیق شعر و موسیقی پرداخت و اولین نوار خود را که افشاری مرکب بود با همکاری استاد مشکاتیان به جامعه هنری عرضه داشت.
    ایرج بسطامی در سن 40 سالگی به اوج فعالیت هنری خود رسید و در طول چهارده سال فعالیت هنری خود یازده کاست به جای گذاشت.

     


    او به دور از جنجال و هیاهوی هنری در شهرستان بم و استان کرمان به تدریس آواز و سرپرستی خانواده برادر مرحومش ( نصرت‌الله بسطامی ) پرداخت (‌ كه تنها بازمانده این خانواده پس از فاجعه بم دختری است به نام « خاطره » ) از وی فرزندی بر جای نمانده است.
    سرانجام در پنجم دی ماه یكهزار و سیصد و هشتاد و دو، در زلزله خونین بم، طاق آمال شیفتگان صدای داوودی ایرج به همراه ستون های ارگ بم فروشكست و ایرج را با خود تا آستان دوست بالا برد.
    ایرج بسطامی در عین حال که از صدای رسا، پر وسعت و مستقل برخوردار بود. شخصیت و هویت آوازی منحصر به خود داشت به این سبب آواز او تنها به خودش شبیه بود.

    درد عشق و انتظار
    دارم زان شب یادگار
    در آن شب سرد پاییز
    آهنگ سفر می کردی
    از رهگذری محنت بین
    دیدم که گذر می کردی
    تو رفتی و دلم غمین شد
    قرین آه آتشین شد
    از آن شبی که بر نگشتی
    جهان که شادی آفرین بود
    به چشم من غم آفرین شد
    از آن شبی که بر نگشتی
    از آن شب سرد خزان شبها گذشته
    داستان باده و مینا گذشته
    روزگاری بر من تنها گذشته

       دانلود کنید


    جمعه 2 مرداد 1388

    استاد داریوش رفیعی

       نوشته شده توسط: صهبا    

    داریوش رفیعی در روز ۴ دی ۱۳۰۶ ، در بم در کرمان دیده به جهان گشود. وی فرزند لطفعلی رفیعی ، نماینده مردم بم در مجلس شورای ملی بود.

    پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی در همان شهر در جوانی به‌خاطر موسیقی، تحصیل را در بم نیمه کاره گذاشت و به تهران آمد.

    در تهران ابتدا با مصطفی گرگین زاده و سپس با مجید وفادار آشنا شد که حاصل آشنایی داریوش رفیعی با مجید وفادار ضبط ترانه‌هایی زیبا و ماندگار مانند: «زهره» , «شب انتظار» با مطلع : شب به گلستان تنها منتظرت بودم , «گلنار» با مطلع: گلنار ، گلنار ، کجایی که از غمت ناله می‌کند عاشق وفادار... و بسیاری ترانه های دیگر مشهور  شد.


    داریوش رفیعی همچنین با جواد بدیع زاده خواننده مشهور ایرانی نیز آشنا بود، به طوری که تقریباً عضو دایمی خانواده او بود.

    او پس از مدتی تحمل رنج بیماری کزاز در بیمارستان هزار تختخوابی تهران که امروزه با نام بیمارستان امام خمینی آن را می‌شناسیم در روز ۲ بهمن ۱۳۳۷ سن ۳۱ سالگی درگذشت و او در گورستان ظهیرالدوله دفن کردند. مجموعه آثار او بانام «کاروان عمر» به کوشش شهرام آقایی پور در سال ۱۳۸۷ به چاپ رسیده‌است.

    تصنیف بسیار زیبا از داریوش عزیز

    نام آهنگ :شادم

     (دانلود کنید )   Shadam(Anke-Delam-Moshtaghash-Bod).wma 

    عزیزان شادباشید


    پنجشنبه 1 مرداد 1388

    استاد ادیب خوانساری

       نوشته شده توسط: صهبا    

    اسماعیل ادیب خوانساری به قولی در سال ۱۲۸۰ و به قولی در سال ۱۲۸۱ در خوانسار به دنیا آمد. پدر ادیب از روحانیون و خوشنویسان برجسته خوانسار بود. پدر ادیب میل داشت فرزندش را از نظر مقدمات زبان عربی و فارسی و مبانی فقه و اصول دینی تعلیم داده و سپس او را به نجف اشرف بفرستد و در کسوت عالمان دین و روحانیون درآورد. اسماعیل تا ۱۴ سالگی لباس طلبگی پوشید و عمامه بر سر گذاشت و موذن مسجد بود.

     

              ایستاده از راست: سعید هرمزی - ارسلان درگاهی.

             نشسته از راست: - علیرضا چنگی – ادیب خوانساری – مرتضی محجوبی 

             عبدالحسین شهنازی – مهدی خالدی – محمد قراب  

    اولین استاد ادیب "عندلیب" خطیب، واعظ، و اهل منبر بود که در مجاورت خوانسار در گلپایگان ساکن بود. عندلیب که بعدها  نام "تولایی" را برای خود انتخاب کرد دارای اطلاعات موسیقی فراوان بود و صدایی بم و گیرا داشت. ادیب از ۱۴ تا ۱۸ سالگی به مدت ۴ سال به صورت مخفیانه نزد عندلیب آموزش دید و سپس عندلیب تمام آنچه را می دانست به وی آموخته بود. این بود که روح سرکش ادیب وی را بر آن داشت تا در سن ۱۸ سالگی و بر خلاف میل پدر به اصفهان، مرکز هنر و موسیقی و آواز عزیمت کند. در اصفهان به مدت ۲ سال هر روز به محضر آقا سید عبدالرحیم (سید رحیم اصفهانی) می رفت و علاوه بر این دائماً به صفحات آواز سید حسین طاهرزاده گوش می داد. در مکتب آقا سید عبدالرحیم با همتای هم سن و سال و دوست جدانشدنی خود جلال تاج اصفهانی آشنا شد. دوستی ادیب و تاج از محضر درس سید رحیم اصفهانی شروع شد و تا زمانی که هر دو به فاصله ۲ ماه خاموش شدند ادامه یافت.

    وی در ۲۰ سالگی ردیف آوازی ایرانی را در مکتب اصفهان فرا گرفته و از سال ۱۳۰۰ توسط سید عبدالرحیم اصفهانی به نائب اسدالله معرفی شد. نائب اسدالله که باید او را باید پدر نی خواند، از شاگردان ابراهیم آقا باشی استاد و نوازنده مشهور عهد ناصری بود. نائب اسدالله ادیب را با شیوه های مختلف همراهی ساز با آواز و جواب آواز به خوبی آشنا کرد. ادیب سپس مدتی را هم نزد میرزا حبیب اصفهانی شاگردی کرد. حبیب در این زمان صدایی رسا نداشت ولی ادیب را در شناخت گوشه های غیر معمول و ناشناخته ردیف آوازی و شگردهای ویژه همراهی با ساز تعلیم داد. 

    سپس ادیب سفری طولانی به مناطق بختیاری و جنوب ایران کرد و با زبان و فرهنگ و نغمه های محلی لری و بختیاری که بسیار مورد علاقه اش بود آشنا شد. یکی از ثمره های این سفر تصنیف معروف شلیل بود که در صفحه ضبط شد و بعدها در سال ۲۵-۱۳۲۴ توسط روح الله خالقی برای ارکستر تنظیم و اجرا شد. ادیب در سال ۱۳۰۳ به تهران آمد. وی در تهران به محضر درس حسین خان اسماعیل زاده راه یافت. وی در خانه اسماعیل زاده با حبیب سماعی، علی اکبر خان شهنازی، عبدالحسین شهنازی، درویش خان، مرتضی نی داوود و مرتضی محجوبی آشنا شد. ادیب نواختن پیانو را نزد محجوبی آموخت و در تهران تا دم مرگ با مرتضی خان محشور بود و مرگ مرتضی خان ضربه روحی سنگینی به ادیب وارد کرد. سپس ادیب در معاشرت موسی خان معروفی سه تار را آموخت و تنبک نوازی را از رضا روانبخش یاد گرفت.

    ادیب در سال ۱۳۰۵ به همراه اسماعیل مهرتاش جامعه باربد را تاسیس کرد و خود به همراه ملکه برومند از اولین کسانی بودند که در کنسرت های جامعه باربد آواز خواندند. ادیب به درخواست دوستانش در نمایشنامه "عباسه" اثر رضا شهرزاد شرکت کرد و در جامعه باربد به روی صحنه ظاهر شد.

     

    ادیب در دوران نوجوانی (خوانسار) - سید رحیم اصفهانی - ادیب و تاج در نوجوانی و درکسوت طلبگی                    

    با تاسیس رادیو در سال ۱۳۱۹، ادیب از خوانندگان ثابت رادیو بود. وی از اوائل تاسیس انجمن موسیقی ملی در سال ۱۳۲۳ توسط خالقی، با این انجمن همکاری داشت. تصانیف "شلیل"، "خون دل"، "دی بلال"، "نوری جان" محصول این همکاری می باشد. ادیب به دلیل عدم لیاقت مسئولین رادیو و پارتی بازی از رادیو کناره گرفت و مجدداً در سال ۱۳۲۸ بازگشت. وی با ورود نوارهای مغناطیسی بین سالهای ۳۵-۱۳۳۳ آوازهای بسیار پخته ای در رادیو ضبط کرد که متاسفانه در زمان ریاست مشیر همایون شهردار این نوارها به همراه نوارهای قمرالملوک وزیری پاک شدند. با پایه گذاری برنامه گلها در سال ۱۳۳۴ توسط شادروان داوود پیرنیا، ادیب با برنامه گلها همکاری کرد و آثاری در برگ سبز (به گفته اکبر گلپایگانی در یکی از مصاحبه های اخیر ادیب در گلهای جاویدان نیز برنامه داشته است) ارائه کرد.

    مرتضی محجوبی و ادیب خوانساری بر تربت حافظ

                            

    از کسانی که مستقیماً از تعلیمات ادیب بهره گرفته اند می توان به حسن کسایی، اکبر گلپایگانی، هنگامه اخوان و فخری ملکپور اشاره کرد. حسن کسایی از هنرمندانی است که آثار زیادی با ادیب دارد. در سالهای ۱۳۳۴ تا ۱۳۳۵ به مدت یک سال در تهران و در خانه ادیب بود و از وی درس می گرفت. پس از اینکه به اصفهان بازگشت شعر زیر را سرود:

    اگرچه در همه آفاق شهره ام به هنر            کنون چه چاره که هستم به شهر خویش غریب

    مرا ز خطه ری خاطرات شیرینیست                  که روزهای خوشی بود در حضور ادیب

    گلپایگانی نیز از کسانی است که از محضر ادیب بهره ها برده و ظرایف سبک اصفهان را نزد ایشان تکمیل کرده است. هنگامه اخوان نیز از  شاگردان ادیب می باشد که حدود ۴ سال از سال ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۵ از محضر استاد کسب فیض کرده است.

    ادیب در ساعت ۴ صبح روز ۶ فروردین ۱۳۶۱ در سن ۸۰ سالگی درگذشت. آرامگاه وی در بهشت زهرا، قطعه ۹۱ ردیف ۱۰۳ شماره ۴ قرار دارد. روانش شاد و راهش پر رهرو باد.

    ادیب همواره بر این نکته تکیه داشت که قدر هنر و اصالت آنرا داشته باشید و آنرا به ابتذال نکشید. وی برای استادانش بسیار ارزش و احترام قائل بود و می گفت " هیچ کس از پیش خود چیزی نمی شود، هیچ کس دانسته هایش مال خودش نیست. زحمات اساتید را نقش بر آب نکنیم، سپاسگذار پیشکسوتانی باشیم که نسل به نسل هنر اصیل را به ما منتقل کردند. به صرف یاد گرفتن چند کتاب تئوری موسیقی غربی، انگ بی سوادی بر خلاقان و نوابغ موسیقی قدیم نزنید که حمل بر نادانی و حسادت و بخل و کم مایگی هنری تان خواهد شد. اخلاق نیکو به هنر اضافه می کند. بی تکلفی، درویش مسلکی، فروتنی، هنر هنرمند را به اوج می رساند. برعکس، منیت، خودنمایی، جار و جنجال، از خود تعریف کردن به هنر اضافه نمی کند که موجب کاسته شدن شان هنرمند می شود. هنر دریافت شدنی است و نه گفتنی. با خود بزرگ بینی و خرد کردن و کوچک کردن دیگران فقط از شخصیت هنری کاسته می شود".

    در آخر شعر زیر را که توسط ابوالحسن ورزی در سوگ استاد ادیب خوانساری سروده شده است تقدیم می دارم:

          دریغ و درد که یاران مهربان رفتند              مرا نشانده به ماتم خود از جهان رفتند

         یکایک از پی هم بار این سفر بستند               به آن دیار که ما غافلیم از آن رفتند

         به کاروان عزیزان رفته پیوستند                       که همچو گرد به دنبال کاروان رفتند

         به پای خسته و جان به لب رسیده مرا                به رهگذار نهادند و رهروان رفتند

         فغان که نیست کسی را خبر که رهسپران           به رهگذار فنا یا به جاودان رفتند

         نشان مهر و نامشان اگر چه در دل ماست     به عالمی که نداریم از او نشان رفتند

         ادیب رفت و برومند رفت و سرخوش رفت          چنان که ظلی و تاج ترانه دان رفتند

         سکوت مرگ بود جانشین بانگ و سرود   کز این چمن همه مرغان نغمه خوان رفتند

          بسان ابر بهاران و اشک ماتم ما              یکایک از بر این چشم خون نشان رفتند

          در آسمان محبت ستارگان بودند                  اجل رسیده از این تیره خاکدان رفتند

    منبع:برگ سبز شماره 36(ادیب - یاحقی - شهناز)


     


    پنجشنبه 1 مرداد 1388

    استاد تاج اصفهانی

       نوشته شده توسط: صهبا    

    استاد تاج اصفهانی

    در سال ۱۲۸۲ شمسی (برابر با شناسنامه) خداوند به شیخ اصفهانی واعظ اصفهانی که به "تاج الواعظین" معروف بود فرزندی عطا کرد که نامش را جلال گذاشت. شیخ اسماعیل پدر جلال علاوه بر منبر گرم و گیرایی که داشت از حنجره ای داوودی و صدایی دلنشین نیز برخوردار بود و طبق مرسوم زمان بر اثر حشر و نشر با مردم اهل ذوق زمانش با گوشه ها و ردیف های آوازی ایران نیز آشنایی پیدا کرده بود.
    جلال فرزند شیخ اسماعیل هم ، صدا و حنجره را از پدرش به ارث برده بود. این موضوع را اهل خانواده همه می دانستند ولی چون جلال به احترام پدر هرگز جلوی او دهان باز نکرده بود پدر از صدای خوش فرزندش خبری نداشت. عاقبت زمان مدرسه رفتن جلال رسید. پدر او را به مدرسه ی "علمیه" سپرد. این مدرسه در بازارچهء رحیم خان نزدیک مسجد رحیم خان واقع بود با منزل شان فاصلهء چندانی نداشت.در مدرسه بخاطر صوت خوشی که جلال داشت مکبری و موذنی و قرائت کلام الله مجید را به او واگزار کرده بودند. یک روز عصر وقتی جلال نه ساله از مدرسه برمی گشت با خود اندک اندک زمزمه می کرد و این زمزمه تا نزدیک در منرل ایشان ادامه داشت. غافل از اینکه پدر بر خلاف معمول ، آن روز در منزل بود و صدای او را شنید. وقتی جلال پایش را از هشتی به داخل حیاط گذاشت پدرش او را صدا کرد. رنگ از روی جلال پرید و به لکنت افتاد. در این هنگام پدر با چهره ای گشاده و ملاطفت آمیز به فرزند گفت : «جان پدر! تو صدایت خوب است و قشنگ آواز می خوانی. من صدایت را شنیدم. حالا هم کمی برای من بخوان.» وقتی جلال با صدای لرزان اندکی برای پدرش خواند پدر دستی به سرش کشید و بوسه ای از مهر بر پیشانی اش زد و گفت : «برای آواز خواندن تنها صدای خوب کافی نیست. تو باید تعلیم ببینی.

    استاد تاج اصفهانی همراه شاگردش استاد شجریان

    آن روزها به جلال چون فرزند شیخ اسماعیل تاج الواعظین بود "تاج زاده" می گفتند. جلال تاج زاده از نه سالگی تعلیم آواز را شروع کرد. ابتدا پیش پدرش با مقدمات و اصول ردیف ها آشنا شد و سپس پدر او را به مرحوم سید عبدالرحیم اصفهانی استاد آواز آن زمان سپرد و تاج مدتی نزد این استاد گوشه ها را یاد گرفت. پس از مرحوم سید عبدالرحیم ، پدر تاج برای اینکه او را با گوشه های سازی در ردیف نیز آشنا کند به خدمت شادروان نایب اسدالله نی زن معروف برد. تاج زمانی نسبتا طولانی در خدمت نایب اسدالله  نکته ها و ظرایف آواز ایرانی را فرا گرفت. آخرین استادی که تاج بنا به توصیه ی پدر برای تکمیل گوشه ها و ردیف ها به خدمتش رفت مرحوم شادروان میرزا حسین ساعت ساز معروف به "خضوعی" بود و تاج  پس از اتمام فراگیری نزد این استاد، دیگر در آواز سرآمد شده بود و اندک اندک در محافل می خواند و این جا و انجا همه از صوت خوش و تسلط او بر آواز سخن می گفتند.

    اولین تجربه ی آواز خوانی با ساز

    تاج در نوجوانی با مرحوم حسین خان اسماعیل زاده استاد معروف و مسلم کمانچه (دایی استاد اصغر بهاری) آشنا می شود و اولین باری که قرار بود بهمراه ساز حسین خان اواز بخواند حسین خان ساز را کوک می کند و هنوز جمله ی اول را نزده ، تاج با عجله درآمد آواز می کند.

    حسین خان با لبخندی می گوید : «پسرم ، در خواندن اینقدر عجله نکن. صبر داشته باش تا من درآمد بکنم. بعد کمی بیشتر صبر کن تا چهارمضرابی هم بزنم. وقتیکه مجلس سرحال آمد و خودت هم کاملا سر ذوق آمدی شروع کن به خواندن. تازه آن وقت هم با حوصله و طمانینه بخوانتا مردم فرصت شنیدن و لذت بردن از ریزه کاریهای آوازت را داشته باشندتاج همیشه از آواز مرحوم سید عبدالرحیم اصفهانی و مرحوم میرزا حسین ساعت ساز (حضوعی) با تجلیل و گرامیداشت فراوان یاد می کرد و به خصوص می گفت : «صوت داوود نبی در حنجره و صدای استادم مرحوم سید رحیم تجلی می کرد و ممکن نیست کسی دیگر بتواند مانند او به این خوبی بخواند.» جز این دو نفر تاج با سعه ی صدر و مناعتی که داشت و اصولا هر خواننده ای را تشویق می کرد ، از خوانندگان همزمانش نیز از جمله به این استادان ارادت داشت و از آنان و آوازشان به نیکی یاد می کرد (این اسامی را تاج در گفتگویی که در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸ داشت بر زبان آورد) : سید حسین طاهر زاده ، سید اسماعیل خان قراب ، قربان خان شاهی ، تجلی ، حاج محمد علی ، حبیب شاطر حاجی و شهاب (معروف به شهاب چشم دریده ، شاگرد حبیب شاطر حاجی که گوشه ی شهابی در دستگاه زند یا ترک به او منسوب است.بی تردید بسیاری از اساتید مسلم موسیقی و نوازندگان چیره دست سازهای ایرانی با شادروان تاج اصفهانی ساز نواخته اند ، ولی می توان نام ای هنرمندان را در ردیف نام کسانی که با تاج هم نوازی داشته اند ثبت کرد :

    مرحوم نایب اسدالله نی زن معروف (این استاد زمانی که تاج نزدش تلمذ می کرده به عنوان آموزش همراه آواز تاج اصهانی نی هم می زده) مرحوم شکری ادیب السلطنه استاد تار ،  مرحوم رضا محجوبی (ویولن) ، مرحوم حسین یاحقی (ویولن) ، مرحوم ارسلان خان درگاهی (تار و سه تار) ، مرحوم اکبر خان نوروزی (تار) ، مرحوم رضا خان باشی (تار) ، مرحوم سلیمان خان اصفهانی (نی) ، مرحوم علی خان شهناز (تار) ، مرحوم حسین خان شهناز (تار) ، استاد حسن کسائی (خداوندگار نی و جانشین بحق نایب اسدالله) ، استاد جلیل شهناز (نوازنده ی چیره دست تار) ، استاد علی تجویدی و ...برخلاف اینکه استادان انگشت شماری داشت شاگردانش فراوان بودند. او در تعلیم ، با لطف پدرانه ای که داشت با اصرار هر کسی را که حتی دو دانگ صدایی داشت تشویق به خواندن می کرد و اغلب خودش نیز محض ترغیب شاگردان جوان و تازه کار بی هیچ ناز و افاده ای چند بیتی مناسب زمزمه می کرد. تاج با خضوع و خشوع فراوان تعلیم می داد و با روحیه ای که داشت اکثرا از شاگردانش به عنوان شاگرد نام نمی برد و از آنها به نام دوست و رفیق یاد می برد. شاگردان تاج فراوان اند و من [=استاد شجریان] بیشتر آنها را ندیده و نمی شناسم ولی در آن میان فقط با دو نفر انان آشنایی پیدا کردم : یکی آقای مرتضی شریف (قاضی دادگستری) ، از شاگردان قدیمی تاج که شیوه ی تاج را خیلی خوب دریافت کرده و به کار می گیرد ، حنجره ی توانایی دارد و پخته می خواند و شعر را بجا در آواز بکار می گیرد. یکی هم که بیش از همه و تا آخرین روزهای زندگی با تاج و در خدمت او بوده آقا علی اصغر شاه زیدی خواننده ی جوان اصفهانیست که خود به تعلیم آواز هنرجویان مشغول است و در یکی از آزمون های باربد نیز رتبه ی اول شده است.

     عده ی زیادی هم غیر مستقیم شاگرد تاج بوده اند. این عده از راه صفحات و نوارهای تاج با سبک آواز او آشنا و روش او را در آواز تعقیب کرده اند که از این میان می توان به خواننده ی خوش صدای معاصر آقای حسین خواجه امیری (معروف به ایرج) اشاره کرد.

    شادروان مردی سلیم النفس و با مناعت طبع بود . هرگز در طول مدت زندگی اش به خاطر مال دنیا و زندگی اش به کسی کرنش نکرد و این خاطر مدح کسی را نگفت. او از همه تعریف و تمجید می کرد و همه را با نام خیر یاد می کرد. شاید کسی به خاطر نداشته باشد که او حتی یکبار از کسی گلایه ای بکند و از کسی بد بگوید. او حتی اگر از کسی رنجش می دید و خاطرش آزرده می شد این رنج و آزردگی را با سکوت بزرگوارانه ای تحمل می کرد.تاج از استادانش با احترام فراوانی یاد می کرد و با دوستانش به مهربانی و عطوفت رفتار می کرد.شادروان تاح در زندگی یک همسر اختیار کرد و همیشه از او به عنوان کدبانو ای خانه دار ، مهربان و دلسوز که موجب گرمی کانون خانوادگی است نام می برد. چهار دختر به نامهای تاجی ، پروین ، هما ، پروانه و دو پسر به نامهای همایون و جمشید.

    سرانجام در روز ۱۴/۹/۱۳۶۰ دار فانی را وداع گفت و به دیدار حق رفت. در شب سومین روز فوت او عده ی کثیری از مردم هنر دوست و هنرمند اصفهان شرکت داشتند طوری که فضای مسجد به طور مداوم پر و خالی می شد.در آن شب کسایی نی می زد و گریه می کرد. همراه ناله های نی همه شیون می کردند.در همان حال استاد دکتر شفیعی به مناسب حال حضار مجلس خطاب به تاج گفت :

    سلک جمعیت ما بی تو گسسته ست زهم


    ما که جمعیم چنینیم تنها چونی


    یکشنبه 28 تیر 1388

    استاد فریدون پوررضا

       نوشته شده توسط: صهبا    

    استاد فریدون پوررضا خواننده و موسیقیدان گیلک و صاحب نظر در زمینه موسیقی فولکلوریک گیلکی است.

    فریدون پوررضا در ۳ مهر ۱۳۱۱ در لشت نشا متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ناصر خسرو به پایان رساند و سپس در مغازه پدر به آریشگری پرداخت.

    او از استادان آواز یونس دردشتی، سعادتمند قمی و غلامحسین بنان آواز ایرانی را آموخت و در سال ۱۳۳۳ کار تعزیه را به همراه علی به کیش آغاز نمود. او در همان سال نمایشنامه‌ای برای تئاتر و اجرای آن در سالن سینمای لشت نشاء نگاشت.

    شش سال بعد در آزمون خوانندگی رادیو گیلان رتبه اول را کسب کرد و به طور رسمی به عنوان خواننده شروع به کار نمود.از اردیبهشت ۱۳۵۰ همکاری با تلویزیون را آغاز کرد. و در همان سال به عنوان پژوهشگر آواهای بومی و با همراهی مشاهیر فرهنگی و هنری ایران سیمین دانشور ، محیط طباطبائی ، منوچهر آتشی ، محمود عنایت ، ایرج افشار و دیگر استادان برجسته دانشگاه تهران به لندن سفر کرد.

    وی در سال ۱۳۶۷ همکاری اش را با اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران به عنوان کارشناس موسیقی آغاز و در همان سال کنسرتی رادر رشت برگزار نمود.

    از آن تاریخ به بعد به ترتیب در شیراز، همدان، آلمان، رشت و تهران به اجرای برنامه و کنسرت پرداخت. دو کاست می گیلان و گیله لو [۱] آثار بعد از انقلاب اوست. در سال ۱۳۷۹ تیتراژ و متن سریال پس از باران را اجرا و یک سال بعد مقام اول موسیقی در فیلم و سریال های کشور را از آن خود کرد.

    فریدون پوررضا برداشتی متفاوت از موسیقی فولکلور ارائه داده است. او از ملودی های دیلمان ، گالش و گیلک در این راه استفاده کرد . او با تحقیق در زمینه ء موسیقی ، بسیاری از ظرفیت های موسیقی گیلان را رشد داد و به گیلان و ایران معرفی نمود.

    فریدون پوررضا هم اکنون ساکن شهر رشت هستند.

       فعالیت ها

        فعالیت های اوبدین شرح است :

       - چاپ مقالات تحقیقی در گیلان نامه ودیگر جراید 

      - همکاری با جهانگیر اشرفی ودکتر علی عبدلی در گرد آوری "موسیقی گیلان و مازندران"  است که اجرای کل آواهای گیلکی بر عهده وی بود. (این پژوهش به وسیله انجمن موسیقی  ایران در ۶ نوار تکثیر شد و در تمام فرهنگ سراها موجود می‌باشد.)

     - عضویت در شورای فنی و آموزش های آزاد موسیقی وابسته به ارشاد   - عضو هیئت داوران  همایش دیلمان شناسی- شرکت در این همایش و اجرای آواز در تابستان    ۱۳۸۴ 

     - تألیف کتاب ارزشمند موسیقی فولکلوریک گیلان به عنوان طرح پژوهشی.


    تعداد کل صفحات: 2 1 2