آنچنان بر ما به نان و آب ، اینجا تنگ سالی گشت...که کسی به فکر آوازی نخواهد بود
کمترین تحریری از یک آرزو این است

آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی
در قناری ها نگه کنَ در قفسَ تا نیک دریابی
کز چه در آن تنگناشان باز شادی های شیرین است
کمترین تحریری از یک زندگانی :
آب ، نان ، آواز!
ور فزون تر خواهی از آن
گاه گه،، پرواز
ور فزون تر خواهی از آن،، شادی آغاز
ور فزون تر ، باز هم خواهی .... بگویم ،، باز؟
آنچنان بر ما به نان و آب ، اینجا تنگ سالی گشت
که کسی به فکر آوازی نخواهد بود....
وقتی آوازی نباشد
شوق پروازی نخواهد بود
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
با اجرای همایون شجریان
تقدیم به شنوندگان جان
لطفادانلود کنید
استادعاشق حمید رضا نوربخش عزیز
رفت عمرم بر سر سودای دل وز غم دل نیستم پروای دل
دل به قصد جان من برخاسته من نشسته تا چه باشد رای دل
خواب را بر چشم خود کردم حرام تا ببینم صبحدم سیمای دل
آن جهان یک تابش از خورشید دل وین جهان یک قطره از دریای دل
لب ببند ای جان به گردون می رسد بی زبان هیهای دل هیهای دل
استاد عاشق حمیدرضا نوربخش ، خواننده آواز اصیل ایرانی است.

وی در آبان سال ۱۳۴۴ در شهر قم دیده به جهان گشود. پدر او با مکاتب آوازی پیشینیان آشنایی کامل داشت و با آخرین بازماندهٔ آنان، استاد تاج اصفهانی دوستی پایدار داشت. حمیدرضا نوربخش، از محضر تاج اصفهانی و احمد عبادی بهره برد. وی تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته حقوق انجام داد.
همزمان با تحصیلات دانشگاهی، توفیق شاگردی در محضر استاد بزرگ آواز ایران، محمدرضا شجریان را بدست آورد.
وی آلبوم «پرده عشاق» را با همکاری استاد فرامرز پایور ارائه کرده و همچنین در کنسرت گروه عارف با آهنگسازی استاد پرویز مشکاتیان به عنوان خوانده همکاری کردهاست.[۱] از او آثاری چون آسمان با گروه شهنازی و سرپرستی داریوش پیر نیاکان و پنهان چو دل با گروه شمس و به سرپرستی کیخسرو پورناظری منتشر شدهاست. وی هم چنین با استاد کیهان کلهر و استاد حسین علیزاده همکاری داشته است.

و همچنین کنسرت هایی نیز در کشور های امریکای لاتین از جمله کلمبیا، برزیل، شیلی، آرژانتین و اروگوئه برگزار کرد .
همکاری با پرویز مشکاتیان در گروه موسیقی عارف و اجرای کنسرتی با این گروه در تهران سال 1376
آلبوم همایون کار مشترک گروه عارف و نوربخش به بازار عرضه شد .
همان سال دومین تور اروپای خود را نیز به اجرا در آورد.
حضور در جشنواره هنرهای سنتی آسیا و اقیانوسیه در سال 1380
از سال 1380 فعالیت های خود را با حضور در گروه شهنازی به سرپرستی داریوش پیرنیاکان دنبال کرد و کنسرت های متعددی
از سال1380 تا 1383 در اروپا و ایران برگزار کرد
سال 1384 و 1386 نیز با گروه موسیقی شمس به سرپرستی کیخسرو پور ناظری به اجرای کنسرت در تهران و پاریس پرداخت .
سال 1386 نیز به همراه کیهان کلهر در تئاتر شهر پاریس به اجرای کنسرت پرداخت.
آلبوم آسمان با همراهی گروه شهنازی و آلبوم پنهان چو دل از آخرین آثار او به شمار می آیند.
فعالیت های اجرایی :
از سال 1375 به مدت دو سال مدیریت هنرستان موسیقی پسران
سال 1371 مدیر بخش آموزش های هنری جهاد دانشگاهی
عضو هیئت مدیره خانه موسیقی و همچنین کانون خوانندگان سنتی خانه موسیقی
مدیر عامل خانه موسیقی
عضو شورای راهبردی معاونت هنری وزارت فرهنگ و هنر ارشاد اسلامی
عضو شورای عالی خانه هنرمندان
سخنرانی حمید رضا نور بخش در مورد مکاتب آوازی
آلبوم پنهان چو دل استاد عاشق حمید رضا نور بخش
تقدیم به شنوندگان جان
دانلود کنید
محبوب د لمان فرهاد مهرداد عزیز
فرهاد مهرداد ( زادهٔ ۲۹ دی ۱۳۲۲، لنگرود - درگذشت ۹ شهریور ۱۳۸۱ ، پاریس) معروف به فرهاد؛ خواننده، آهنگساز و نوازندهٔ ایرانی بود. از معروفترین آهنگهای او میتوان به «جمعه»، «کودکانه»، «وحدت»، «گنجشکک اشی مشی» و «شبانه» اشاره کرد.

زندگی نامه
فرهاد ۲۹ دی ۱۳۲۲ در لنگرود متولد شد.پدرش رضا مهراد، کاردار ایران در کشورهای عربی بود. فرهاد تا ۸ سالگی که به همراه خانواده به تهران بازگشت در عراق زندگی میکردبرادر بزرگ فرهاد ویولن مینواخت. یکی از دوستان برادرش متوجه علاقهٔ فرهاد به موسیقی میشود و از خانواده فرهاد میخواهد که سازی برای او تهیه کنند. با اصرار برادرش یک ویولنسل برای او تهیه میکنند و تمرینات فرهاد آغاز میشود. ولی عمر تمرینات ویولنسل از ۳ جلسه فراتر نرفت و دست روزگار ساز او را شکست.
سالهای جوانی
بعد از ترک تحصیل در کلاس یازدهم با یک گروه نوازندهٔ ارمنی آشنا میشود و با استفاده از سازهای آنان به صورت تجربی نواختن را میآموزد و مدتی بعد به عنوان نوازندهٔ گیتار در همان گروه شروع به فعالیت میکند. فرهاد دو سال نیز به انگلستان رفت و در آنجا با موسیقی پاپ آن سالهای انگلستان آشنا شد.
پس از بازگشت به ایران فرهاد اولین اجرای موسیقی خود را در هتل ریمبو در خیابان ایرانشهر تهران اجرا کرد. سپس به اجرای برنامه در رستوران کوچینی ادامه داد و در آنجا به فرهاد بلککَتس مشهور شد. در این دوران در کافههای مختلف تهران به خواندن آوازهایی از گروههای معروف موسیقی آن زمان از جمله بیتلها، الویس پریسلی، و ری چارلز میپرداخت. در همین دوره ترانهٔ «اگه یه جو شانس داشتیم» را برای دوبلهٔ فیلم بانوی زیبای من خواند که در فیلم استفاده شد.
در ۱۳۴۸ فرهاد برای ترانهٔ «مرد تنها» (با آهنگ اسفندیار منفردزاده و شعر شهیار قنبری) در فیلم رضا موتوری (به کارگردانی مسعود کیمیایی) آواز خواند. این ترانه در سال ۱۳۴۹ همزمان با اکران فیلم به شکل صفحهٔ موسیقی منتشر شد. در ۱۳۵۰ ترانهٔ «جمعه» (کار منفردزاده و قنبری) را برای فیلم خداحافظ رفیق (به کارگردانی امیر نادری)، در ۱۳۵۱ ترانهٔ «خسته» را برای فیلم زنجیری، و در ۱۳۵۶ ترانهٔ «سقف» (کار منفردزاده و ایرج جنتی عطایی) را برای فیلم ماهیها در خاک میمیرند خواند.
در همین سالها(اوایل دههٔ ۱۳۵۰) فرهاد با دختری به نام مونیکا آشنا شد و با او ازدواج کرد اما سرانجام این ازدواج جدایی بود. بعدها یعنی در اواخر همین دهه فرهاد با پوران گلفام ازدواج کرد و تا پایان عمر با او زندگی کرد.

تا سال ۱۳۵۷ و انقلاب ایران کنسرتهای فراوانی داد. در بهمن ۱۳۵۷ همزمان با انقلاب ترانهٔ معروفش «وحدت» (آهنگ از منفردزاده، شعر از سیاوش کسرایی) را ضبط کرد.
پس از انقلاب مدتها از کار منع شد تا بالاخره در ۱۳۶۹ آلبوم خواب در بیداری را منتشر کرد که چند ترانهٔ فارسی و چند ترانهٔ انگلیسی داشت. در این نوار فرهاد پیانو هم مینواخت و بعضی از آهنگها را هم خود ساخته بود. در ۱۳۷۴ نیز اولین کنسرت بعد از انقلابش را در کلن اجرا کرد.
در ۱۳۷۶ آلبوم وحدت او نیز منتشر شد که شامل ترانههای دههٔ ۱۳۵۰ او بود. در ۱۳۷۷ توانست در هتل شرق تهران کنسرت اجرا کند و آلبوم برف را نیز منتشر کرد. در ماجرای محاکمهٔ غلامحسین کرباسچی یادداشتی در روزنامهٔ توس (۱۸ مرداد ۱۳۷۷) چاپ کرد تحت عنوان «معرفت آقای شهردار» که در آن به حمایت از کرباسچی پرداخته بود.

اواخر عمر
پس از انتشار آلبوم «برف»، فرهاد درصدد تهیه آلبومی با نام «آمین» بود که ترانههایی از کشورها و زبانهای مختلف را در بر میگرفت. اما از مهرماه ۱۳۷۹ بیماری او جدی شد. فرهاد به بیماری هپاتیت سی مبتلا بود و در نتیجهٔ عوارض کبدی ناشی از آن در خرداد ۱۳۸۱ برای درمان به لیل در فرانسه رفت و در ۹ شهریور† همان سال پس از مدتی اغما در بیمارستان، در سن ۵۹ سالگی درگذشت و در ۱۳ شهریور در گورستان تیه در پاریس دفن شد.
آثار
آهنگسازی
- تو را دوست دارم، شعر از مهدی اخوان ثالث (با تغییرات فرهاد)
- نجوا(اصل آهنگ از منفردزاده)Lyrics by : Shahyar Ghanbari
- خواب در بیداری، شعر از Juan Ramon Jimenez (با تغییرات فرهاد)
- برف، شعر از نیما یوشیج (با تغییرات فرهاد)
- کوچ بنفشهها، شعر از شفیعی کدکنی
- خیال خوشی، شعر از ویلیام شکسپیر
- کتبیه، شعر از فریدون رهنما
- گاندی، شعر از مهاتما گاندی، ترجمه شعر از انگلیسی محمد حسین آریا
- وقتی که بچه بودم، شعر از اسماعیل خویی (با تغییرات فرهاد)
آلبومها
- اسیر شب
- آئینهها(مسخ) - موسیقی: حسن شماعیزاده - شعر: اردلان سرفراز
- هفته خاکستری - موسیقی: واروژان - شعر: شهیار قنبری
- وحدت - موسیقی: اسفندیار منفردزاده
- خواب در بیداری
- برف - موسیقی: فرهاد و فریدون شهبازیان
- فرهاد ۱۵۹ - مجموعه کامل آثار فرهاد
ترانهها
- مرد تنها از آلبوم خواب در بیداری - موسیقی: اسفندیار منفردزاده (موسیقی متن فیلم رضا موتوری) - شعر: شهیار قنبری
- شبانه ۱ - موسیقی: اسفندیار منفردزاده - شعر:احمد شاملو
- خسته - موسیقی: محمد اوشال (موسیقی متن فیلم زنجیری) - شعر: عباس صفاری
- آوار - موسیقی: فرهاد - شعر: شهیار قنبری
- جمعه - موسیقی: اسفندیار منفردزاده (موسیقی متن فیلم خداحافظ رفیق) - شعر: شهیار قنبری

صدا صدا تنها صداست که می ماند
چرا توقف کنم چرا؟؟؟؟!!!!!
صدای دل نشین و همیشه به یاد ماندنی فرهادعزیزمان ..
تفدیم به شنوندگان جان
لطفا دانلود کنید
استاد صدیق تعریف
دانلود کنید |
زنده یاد پوران
پوران (زادهٔ ۱۳۱۲ تهران - درگذشته ۱۳۶۹[۱] در تهران) خواننده و بازیگر زن ایرانی

پوران با نام اصلی «فرحدخت عبّاسی طاقانی» در دههٔ ۳۰ یکی از مشهورترین خوانندگانی ایران بود و این شهرت خود را تا اواسط دههٔ ۵۰ همچنان حفظ کرد. با نام «بانوی ناشناس» و سپس «بانو شاپوری» (نام خانوادگی همسر اول) و بعد از آن با نام مستعار «پوران» پا در وادی هنر گذاشت او خواهرزادهٔ بانو روح بخش دیگر خواننده ایرانی آن دوران است.

پس از طی تحصیلات در دبیرستان اسدی و هنرستان عالی موسیقی با نام بانو ناشناس در صفحهٔ گرامافون میخواند که پس از آشنایی و ازدواج با همسر اول خود نام خانوادگی او را به عنوان نام مستعار خود برگزید.

بعد از جدایی عباس شاپوری (ویولوننواز و آهنگساز) به همسری حبیب روشن زاده (مفسر ورزشی تلویزیون) در آمد که این ازدواج دوم نیز منجر به طلاق شد. دو فرزند به نامهای امید و آرزو روشن زاده از او باقی ماندهاست.
پوران در سال ۱۳۶۹ زمانی که برای دیدن نوه اش به ایران آمده بود به علت ابتلا به بیماری سرطان درگذشت و در امام زاده طاهر کرج به خاک سپرده .

یاداین عزیز که هرگز از میان عاشقان نرفته گرامی.
آلبوم ها:
ملا ممد جان اشکم دونه یک کلاغ چهل کلاغ گل اومد بهار اومد عروسی
آثار سینمایی
- ۱۳۳۹ اول هیکل ساختهٔ سیامک یاسمی
- ۱۳۳۹ ستارگان میدرخشند ساختهٔ علی زرندی
- ۱۳۴۰ عمو نوروز ساختهٔ سیامک یاسمی
- ۱۳۴۱ طلای سفید ساختهٔ جمشید شیبانی
- ۱۳۴۱ گرگهای گرسنه
- ۱۳۴۱ لاله آتشین ساختهٔ علی محزون
- ۱۳۴۳ آقای قرن بیستم
- ۱۳۴۳ اشکها و خندهها
- ۱۳۴۴ دنیای پول
- ۱۳۴۵ حاتم طلایی
- ۱۳۴۵ گدایان تهران
- ۱۳۴۷ طوفان بر فراز پاترا (مشترک با لبنان)
- ۱۳۵۳ بیقرار ساختهٔ ایرج قادری
دانلود ترانه های بسیار زیبا از پوران عزیزمان
تقدیم به شنوند گان جان
دانلود کنید
استاد عزیز قمرالملوک وزیری
قمرالملوک در سال 1284در تاکستان قزوین زاده شد. هنگام تولد پدر نداشت و در ۱۸ ماهگی مادرش هم مرد و از این زمان تحت سرپرستی مادربزرگش که روضهخوان زنانه حرم ناصرالدین شاه بود قرار گرفت. او در جایی گفته است: «من مدیون تربیت اولیهٔ خودم هستم. چرا که همان پامنبری کردنها به من جرأت خوانندگی داد.»
در جوانی پس از آشنائـی با استاد مرتضی نیداود با ردیف موسیقی ملی آشنا شد و راهش را برای کسب تجربیات از استادان دیگر هموار ساخت. کار پیشرفت قمر در مدتی کوتاه به آنجا رسید که کمپانی «هیز ماسترز ویس» به خاطر ضبط صدای او دستگاه صفحه پر کنی به تهران آورد. بعد از آن کمپانی «پولیفون» هم آمد. به گفته ساسان سپنتا ۲۰۰ صفحه از قمر ضبط شده است.
قمر نخستین کنسرت خود را در سال ۱۳۰۳ برگزار کرد. روز بعد نظمیه از او تعهد گرفت که بی حجاب کنسرت ندهد. قمر عواید کنسرت را به امور خیریه اختصاص داد. قمر در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عواید آن را صرف آرامگاه فردوسی نمود. در همدان در سال ۱۳۱۰ کنسرت داد و ترانههایی از عارف خواند. وقتی نیرالدوله والی خراسان چند گلدان نقره به او هدیه کرد آن را به عارف پیشکش نمود. با این که عارف مورد غضب والی و دستگاه رضاشاه بود. در سال ۱۳۰۸ به نفع شیر و خورشید سرخ کنسرت داد و عواید آن به بچههای یتیم اختصاص داده شد.
گشایش رادیو ایران در سال ۱۳۱۹ صدای قمر را به عموم مردم رساند. عارف قزوینی و ایرجمیرزا و تیمورتاش وزیر دربار، شیفته او شده بودند. با اینهمه قمر از گردآوری زر و سیم پرهیز میکرد و درآمدهای بزرگ و هدایای گران را به فقرا و محتاجان میداد.
قمرالملوک وزیری در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۳۸ در شمیران، در فقر و تنگدستی مطلق به سکته مغزی درگذشت.[۲] وی در گورستان ظهیرالدوله بین امامزاده قاسم و تجریش شمیران به خاک سپرده شده است.
نوشته روی سنگ قبر
| تنها نه قمر بود هنرمند به عالم | روح ملکی بود که در جسم بشر رفت | |
| آتشی درسینه دارم جاودانی | عمر من مرگیست نامش زندگانی | |
| رحمتی کن کز غمت جان میسپارم | بیش از این من طاقت هجران ندارم |
- بانو قمرالملوک وزیری تولد سال ۱۲۸۴ شمسی
- وفات ۱۴ مرداد ماه
قمرالملوک وزیری از زبان شهریار :
از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست
آهسته به گوش فلک از بنده بگوئید چشمت ندود اینهمه یکشب قمر اینجاست
آری قمر آن قـُمری خوشخوان طبیعت آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اینجاست
شمعی که بسویش من جان سوخته از شوق پروانه صفت باز کنم بال و پر اینجاست
تنها نه من از شوق سراز پا نشناسم یکدسته چو من عاشق بی پا و سر اینجاست
هر ناله که داری بکن ای عاشق شیدا جائی که کند ناله عاشق اثر اینجاست
مهمان عزیزی که پی دیدن رویش همسایه همه سر کشد از بام و در اینجاست
ساز خوش و آواز خوش و بادهً دلکش ای بیخبر آخر چه نشستی خبر اینجاست
آسایش امروزه شده درد سر ما امشب دگر آسایش بی درد سر اینجاست
ای عاشق روی قمر ای ایرج ناکام برخیز که باز آن بت بیدادگر اینجاست
آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود باز آمده چون فتنهً دور قمر اینجاست
ای کاش سحر ناید و خورشید نزاید کامشب قمر اینجا قمر اینجا قمر اینجاست
خا طره ای بسیار زیبا از قمر عزیز لطفاکلیک کنید
زنده یاد بهار غلامحسینی
الهه خواننده گل ها درگذشت...............
زنده باد یاد الهه ی عزیزمان............

بهار غلامحسینی معروف به الهه (۱۳۱۳ - ۲۴ مرداد ۱۳۸۶) از خوانندگان ایرانی دهه هفتاد میلادی بود. وی نزدیک به پنجاه سال در عرصه موسیقی ایران فعال بود و بیش از یکصد قسمت از مجموعه قدیمی و مشهور برنامه گلها را در رادیو ایران اجرا کرد.
اولین پخش رسمی صدای الهه با نام پریچهر در فیلم «مردی که رنج میبرد» بود
الهه در طول دوران خوانندگی خود با آهنگسازانی مثل پرویز یاحقی و همایون خرم و نیز تعداد زیادی از شاعران و ترانه سازان مشهور همکاری کرد.
الهه در طول فعالیت هنریش بیش از ۷۰۰ ترانه اجرا کرد. الهه در بیشتر برنامههای موسیقی رادیوی زمان خود حضوری فعال داشتهاست.
وی پس از انقلاب از ایران خارج شد و در کالیفرنیای آمریکا اقامت کرد. مدتی نیز با مجاهدین خلق همکاری میکرد که البته چند سال قبل از مرگ از آنان جدا گشت، وی در مصاحبه با خانم سینگلتون اشاره میکند که جدایی اش از سازمان مجاهدین خلق همزمان بوده با بازداشت مریم رجوی در فرانسه در بهار ۲۰۰۳ (۱۳۸۲): «بعد از اینکه برخی خودشان را در اعتراض به دستگیری مریم آتش زدند به آنها گفتم که دیگر با من هیچ تماسی نگیرند».[۲]
وی سه ماه قبل از مرگ به ایران بازگشت، و در روز چهارشنبه ۲۴ مرداد ماه ۱۳۸۶ در بیمارستان پارسیان تهران به علت ابتلا به سرطان کبد در گذشت.
نام اصلی : بهار غلامحسینی
آهنگ های بانو :الهه
دانلود کنید
استاد اشرف السادات مرتضایی(مرضیه)
مرضیه نام هنری اشرف السادات مرتضایی خواننده ایرانی است.

مرضیه در سال ۱۹۲۶ در تهران بدنیا آمد. پدر و مادرش از یک خانواده هنردوست بودند و هنرمندانی از قبیل مجسمهساز، نقاش و مینیاتوریست و موسیقیدان در فامیلش زیاد بودند. اما مادرش بود که بطور خاص او را تشویق به خواندن کرد و در همه دوران زندگیاش از او پشتیبانی میکرد.

وی در مصاحبهای درباره خود گفتهاست:«درزمانی که خانوادههای ایرانی به ندرت فرزندان دخترشان را برای تحصیل علم میفرستادند پدر من با وجود که یک فرد روحانی بود مرا تشویق به آموزش تحصیلات مرسوم زمان نمود. وقتی که من آغاز به خواندن کردم خواننده شدن برای زنان خیلی غیر عادی بود و درعین حال یک خواننده در آن زمان باید هم دانش مدرسهای میداشت و هم دانش کلاسیک موسیقی و هم چنین یک صدای خوب. در ضمن استادان موسیقی زیادی باید صدای او را تأئید میکردند و همچنین تئوری موسیقی را باید بخوبی میدانست. من سالهای زیادی را به آموختن در زیر نظر استادان بزرگ موسیقی ایرانی گذراندم پیش از اینکه شروع به خواندن کنم.»
![]()
مرضیه در سال ۱۹۴۲ (۱۳۲۲ خورشیدی) به جهان موسیقی هنر وارد شد. نخستین بار در یک تئاتر که نمایشنامه شیرین و فرهاد را اجرا میکرد (تئاتر باربد) در نقش شیرین بازی کرد.این نمایش ۳۷ شب روی صحنه بود که برای او یک موققیت بزرگ و سریع به بار آورد و با استقبال زیاد مردم مواجه شد.
مرضیه به سرعت نظر استادان موسیقی را به خود جلب کرد و نخستین زنی بود که توانست در برنامه گلها آواز بخواند.

همه خوشدل آنکه مطرب بزند به تار چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی
نام آهنگ : تو مرو(دانلود کنید)
Marizeh to maro www.aavang.ir.wma
استاد اکبر گلپایگانی
استاد اکبر گلپایگانی سال 1312در تهران دیده به جهان گشود . تحت توجهات پدرش با اصول اول موسیقی تا حدودی آشنا شد ، تا این که گذارش به منزل "حسن یکرنگی" که مردی پاک طینت و دارای صدایی خوش بود می افتد او که به خوبی به گوشه ها و ردیفهای موسیقی ایرانی وارد بود گلپای جوان را مورد تشویق قرار می دهد . مدت زیادی از آمد و شد نمی گذارد که او یک شب با استاد نور علی برومند در آن منزل آشنا می شود … استاد نور علی برومند از صدای او خیلی خو شش می آید و تصمیم به تعلیم وی می گیرد و حدود 8 سال و 9 ماه به طور مداوم وی را تحت تعلیم قرار میدهد. تا این که داوود پیر نیا مبتکر برنامه گلهای جاویدان برای شرکت در برنامه گلها از وی دعوت می کند.

گلپا از محضر استادانی نظیر : حاج آقا محمد ایرانی، ادیب خوانساری و صفحات طاهر زاده بهره
می گیردولی به هیچ وجه کوششی به عمل نمی آورد که از آنها تقلید نماید.


سال 1961 میلادی بنا به دعوت دانشکده "میوزیک بیلدینگ" یو.اس.ال.ا (کالیفرنیا) با فرهنگ شریف و تونی که از استاد تار می باشد 18 جلسه تدریس کرد و اولین ایرانی است که در 21 نوامبر 1995 موفق به دریافت دکترای افتخاری در رشته آواز از دانشگاه کلمبیای آمریکا شده است.

ایشان دارای چهار برادر بنامهای ، عباس ، حسن (مدرس آواز و استاد دانشگاه)، محمد (با نام هنری گلریز) که خواننده میباشند، محمود (مهندس و مدرس آواز) ، و یک خواهر بنام مریم میباشند .

افتخارات و پاداش های کسب شده
● اجرای آواز در سازمان یونسکو در سال 1335 ، به دعوت این سازمان و اولین خواننده ایرانی که در خارج از ایران کنسرت داشته است .
● اجرای بیشترین آواز در برنامه گلها . همچنین ایشان تنها خواننده ای است که در تمام سلسله برنامه گلها شرکت داشته است.
( 298 آواز بصورت رسمی و بیش از 700 آواز خصوصی و بزم )

● تدریس موسیقی ایرانی و آواز بنا به دعوت دانشکده میوزیک بیلدینگ دانشگاه یو.سی.ال.آ کالیفرنیا در سال 1340.
● اجرای برنامه در رویال دایان لندن در سال 1352. در این برنامه از هر کشور برترین خواننده ها برای اجرای برنامه اعزام شده بودند که از ایران نیز استاد گلپایگانی دعوت شده بودند.
● دریافت دکترای افتخاری هنر در رشته آواز از دانشگاه کلمبیای آمریکا. (استاد گلپا اولین ایرانی است که موفق به دریافت دکترای افتخاری هنر در زمینه موسیقی شده اند)
● دریافت دکترای افتخاری اقتصاد و هنر از سازمان یونسکو در سال 1381.
● دریافت دکترای افتخاری و اسکار هنر موسیقی در سال 1384 از دانشگاه بوداپست مجارستان .
● دریافت دکترای افتخاری و مدال هنر در سال 1384 از سازمان ملل متحد و نماینده این سازمان .
● گنجاندن آوای آواز استاد گلپایگانی در یک فیلم جهانی به نام " مده آ " ، ساخته کارگردان مشهور ایتالیایی " پازولینی " (استاد گلپا اولین خواننده ایرانی است که صدایش در یک فیلم جهانی گنجانده شده است).

● انتخاب به عنوان محبوبترین خواننده سال 1380 در بین تمام خوانندگان ایرانی داخل و خارج از کشور و انتخاب ترانه عشق پاک (من تو را آسان نیاوردم بدست) از ساخته های استاد جهانبخش پازوکی به عنوان برترین آهنگ سال .
● شکست رکورد پر فروش ترین کاست ( کاست های استاد گلپایگانی در سال 1383 پرفروش ترین آثار سال شدند و به رکوردی تکرار نشدنی دست یافتند آن هم پس از 24 سال دوری ایشان از بازار موسیقی کشور)

من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد پس چرا عاشق نباشم...
دانلود کنید
chera ashegh nabasham 02.mp3
افتخاری برای بانوان
گیاهان صدای زنان را بیشتر دوست دارند
خبرگزاری مهر:
کالین کورسبی مدیر موسسه R H S
تاثیر صدای انسان بر روی سرعت گرفتن رشد گیاهان امری است که به واسطه مطالعات پیشین به
اثبات رسیده است.اکنون مطالعات جدید نشان می دهد که
تاثیرگذاری صدای زنان بر روی رشد گیاهان
بسیار بیشتر از صدای مردان است.
این یافته بر اساس آزمایشی یک ماهه ارائه شد.
این یافته بر اساس آزمایشی یک ماهه ارائه شد. طی این آزمایش دانشمندان مشاهده کردند میزان رشد بوته گوجه فرنگی زمانی که در معرض صدای زنانه قرار میگیرند دو سانتیمتر بیشتر از زمانی است که در معرض صدای مردانه قرار میگیرند.

در این آزمایش بهترین صدایی که بر روی رشد گیاه بیشترین اثر را داشت صدای سارا داروین نواده گیاه شناس افسانه ای چارلز داروین بود. وی متنی را از کتاب منشا گونه ها برای گیاهی خواند و نتایج نشان داد این گیاه نسبت به گیاهی که در معرض صدای مردانه قرار داشته پنج سانتیمتر بیشتر و نسبت به صدای زنی دیگر 1.2 سانتیمتر بیشتر رشد داشته است.
کالین کورسبی مدیر موسسه RHS که انجام این مطالعات را به عهده داشته است اعلام کرد هنوز دلیل این تاثیر بیشتر تعیین نشده است. شاید بتوان این تاثیر را به گسترده بودن دامنه صوتی زنان و تن صدای آنها نسبت داد. شاید امواج صدای آنها پس از برخورد با سطح گیاه تاثیر متفاوتی از خود به جا میگذارند.
آزمایشهای این موسسه از ماه آپریل آغاز شده و طی آن قسمتهایی از آثار تاریخی مانند روز تریفیدها اثر جان ویندهام، رویای نیمه شب تابستان ویلیام شکسپیر و منشا گونه های چارلز داروین برای گیاهانی تعیین شده خوانده شد. افرادی با صداهای مختلف برای خواندن متن برای 10 بوته گوجه فرنگی انتخاب شده بودند و طی یک ماه به خواندن متون مختلف برای گیاه خود ادامه دادند.
گیاهان در این آزمایش امواج صدا را از طریق هدفونی که به گلدان آنها اتصال داشت، دریافت میکردند. در عین حال شرایط تمامی گیاهان یکسان بوده و به منظور اطمینان از مساوی بودن شرایط برای تمامی گیاهان، دو بوته ناظر مشابه در شرایط سکوت تحت نظر گرفته شدند.
نتایج نشان داد به صورت میانگین زنان به نسبت مردان شاهد رشد 2.5 سانتیمتری گیاه خود بودند. در عین حال برخی مردان شرکت کننده در آزمایش به اندازه ای تاثیر منفی بر روی گیاه گذاشته بودند که گیاه مورد آزمایش رشدی کمتر از گیاه ناظر و رشد داده شده در سکوت داشت.
صدای سارا داروین بیشترین تاثیر را بر روی رشد گیاه از خود نشان داد و وی در واکنش به تاثیر صدای خود بر روی رشد گیاهان از آن به عنوان افتخاری بزرگ یاد کرد.
زنده یاد ایرج بسطامی
ایرج بسطامی در اول آذرسال 1336 در شهر بم کوچه باغ جعفری، منزل پدری و جد پدری که قدمت 120 ساله داشت متولد شد. وی از 5 سالگی به خواندن آواز علاقه داشت و هر یک از اعضاء خانواده از جد پدری گرفته تا پدر بزرگ و پدر در زمینه خواندن آواز و نواختن سازهای مختلف تجربه داشتند.

ایشان در
کنار آنها با اصول موسیقی آشنا شد. سپس به فراگیری دستگاههای موسیقی نزد
پدر خود پرداخت و از سنین نوجوانی تحت تعلیم عموی بزرگوارش ( یداله بسطامی
) قرار گرفت که به رهبری ایشان گروهی با همکاری ( برادران بسطامی ) ایجاد
گشت که در رادیو و تلویزیون آن زمان و اردوهای رامسر اجرای برنامه داشتند.
بعد
از فوت یداله بسطامی، ایرج برای فراگیری آواز و ردیفهای آوازی نزد استاد
شجریان آمد و با وجود مشکلات و مسافت راه به عشق فراگیری آواز، رنج مسافت
2400 كیلومتری رفت و برگشت بم ، تهران را به جان می خرید.
پس از چندی
ایشان اتاقی در محله پامنار تهران اجاره کرد. به دلیل وقایع انقلاب
تمرینهای آواز برای او بسیار دشوار بود. اما وی تا آنجا که می توانست به
این تمرینها ادامه داد.
بعد از تعلیمات استاد شجریان، عصر یك روز
شنبه، در منزل استاد شجریان با استاد پرویز مشکاتیان آشنا و نزد ایشان به
فراگیری تلفیق شعر و موسیقی پرداخت و اولین نوار خود را که افشاری مرکب
بود با همکاری استاد مشکاتیان به جامعه هنری عرضه داشت.
ایرج بسطامی در سن 40 سالگی به اوج فعالیت هنری خود رسید و در طول چهارده سال فعالیت هنری خود یازده کاست به جای گذاشت.

او
به دور از جنجال و هیاهوی هنری در شهرستان بم و استان کرمان به تدریس آواز
و سرپرستی خانواده برادر مرحومش ( نصرتالله بسطامی ) پرداخت ( كه تنها
بازمانده این خانواده پس از فاجعه بم دختری است به نام « خاطره » ) از وی
فرزندی بر جای نمانده است.
سرانجام در پنجم دی ماه یكهزار و سیصد و
هشتاد و دو، در زلزله خونین بم، طاق آمال شیفتگان صدای داوودی ایرج به
همراه ستون های ارگ بم فروشكست و ایرج را با خود تا آستان دوست بالا برد.
ایرج
بسطامی در عین حال که از صدای رسا، پر وسعت و مستقل برخوردار بود. شخصیت و
هویت آوازی منحصر به خود داشت به این سبب آواز او تنها به خودش شبیه بود.
درد عشق و انتظار
دارم زان شب یادگار
در آن شب سرد پاییز
آهنگ سفر می کردی
از رهگذری محنت بین
دیدم که گذر می کردی
تو رفتی و دلم غمین شد
قرین آه آتشین شد
از آن شبی که بر نگشتی
جهان که شادی آفرین بود
به چشم من غم آفرین شد
از آن شبی که بر نگشتی
از آن شب سرد خزان شبها گذشته
داستان باده و مینا گذشته
روزگاری بر من تنها گذشته
استاد داریوش رفیعی
داریوش رفیعی در روز ۴ دی ۱۳۰۶ ، در بم در کرمان دیده به جهان گشود. وی فرزند لطفعلی رفیعی ، نماینده مردم بم در مجلس شورای ملی بود.

پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی در همان شهر در جوانی بهخاطر موسیقی، تحصیل را در بم نیمه کاره گذاشت و به تهران آمد.

در تهران ابتدا با مصطفی گرگین زاده و سپس با مجید وفادار آشنا شد که حاصل آشنایی داریوش رفیعی با مجید وفادار ضبط ترانههایی زیبا و ماندگار مانند: «زهره» , «شب انتظار» با مطلع : شب به گلستان تنها منتظرت بودم , «گلنار» با مطلع: گلنار ، گلنار ، کجایی که از غمت ناله میکند عاشق وفادار... و بسیاری ترانه های دیگر مشهور شد.
داریوش رفیعی همچنین با جواد بدیع زاده خواننده مشهور ایرانی نیز آشنا بود، به طوری که تقریباً عضو دایمی خانواده او بود.
او پس از مدتی تحمل رنج بیماری کزاز در بیمارستان هزار تختخوابی تهران که امروزه با نام بیمارستان امام خمینی آن را میشناسیم در روز ۲ بهمن ۱۳۳۷ سن ۳۱ سالگی درگذشت و او در گورستان ظهیرالدوله دفن کردند. مجموعه آثار او بانام «کاروان عمر» به کوشش شهرام آقایی پور در سال ۱۳۸۷ به چاپ رسیدهاست.

تصنیف بسیار زیبا از داریوش عزیز
نام آهنگ :شادم
(دانلود کنید )
Shadam(Anke-Delam-Moshtaghash-Bod).wma
عزیزان شادباشید
استاد ادیب خوانساری
اسماعیل ادیب خوانساری به قولی در سال ۱۲۸۰ و به قولی در سال ۱۲۸۱ در خوانسار به دنیا آمد. پدر ادیب از روحانیون و خوشنویسان برجسته خوانسار بود. پدر ادیب میل داشت فرزندش را از نظر مقدمات زبان عربی و فارسی و مبانی فقه و اصول دینی تعلیم داده و سپس او را به نجف اشرف بفرستد و در کسوت عالمان دین و روحانیون درآورد. اسماعیل تا ۱۴ سالگی لباس طلبگی پوشید و عمامه بر سر گذاشت و موذن مسجد بود.

ایستاده از راست: سعید هرمزی - ارسلان درگاهی.
نشسته از راست: - علیرضا چنگی – ادیب خوانساری – مرتضی محجوبی
عبدالحسین شهنازی – مهدی خالدی – محمد قراب
اولین استاد ادیب "عندلیب" خطیب، واعظ، و اهل منبر بود که در مجاورت خوانسار در گلپایگان ساکن بود. عندلیب که بعدها نام "تولایی" را برای خود انتخاب کرد دارای اطلاعات موسیقی فراوان بود و صدایی بم و گیرا داشت. ادیب از ۱۴ تا ۱۸ سالگی به مدت ۴ سال به صورت مخفیانه نزد عندلیب آموزش دید و سپس عندلیب تمام آنچه را می دانست به وی آموخته بود. این بود که روح سرکش ادیب وی را بر آن داشت تا در سن ۱۸ سالگی و بر خلاف میل پدر به اصفهان، مرکز هنر و موسیقی و آواز عزیمت کند. در اصفهان به مدت ۲ سال هر روز به محضر آقا سید عبدالرحیم (سید رحیم اصفهانی) می رفت و علاوه بر این دائماً به صفحات آواز سید حسین طاهرزاده گوش می داد. در مکتب آقا سید عبدالرحیم با همتای هم سن و سال و دوست جدانشدنی خود جلال تاج اصفهانی آشنا شد. دوستی ادیب و تاج از محضر درس سید رحیم اصفهانی شروع شد و تا زمانی که هر دو به فاصله ۲ ماه خاموش شدند ادامه یافت.
وی در ۲۰ سالگی ردیف آوازی ایرانی را در مکتب اصفهان فرا گرفته و از سال ۱۳۰۰ توسط سید عبدالرحیم اصفهانی به نائب اسدالله معرفی شد. نائب اسدالله که باید او را باید پدر نی خواند، از شاگردان ابراهیم آقا باشی استاد و نوازنده مشهور عهد ناصری بود. نائب اسدالله ادیب را با شیوه های مختلف همراهی ساز با آواز و جواب آواز به خوبی آشنا کرد. ادیب سپس مدتی را هم نزد میرزا حبیب اصفهانی شاگردی کرد. حبیب در این زمان صدایی رسا نداشت ولی ادیب را در شناخت گوشه های غیر معمول و ناشناخته ردیف آوازی و شگردهای ویژه همراهی با ساز تعلیم داد.
سپس ادیب سفری طولانی به مناطق بختیاری و جنوب ایران کرد و با زبان و فرهنگ و نغمه های محلی لری و بختیاری که بسیار مورد علاقه اش بود آشنا شد. یکی از ثمره های این سفر تصنیف معروف شلیل بود که در صفحه ضبط شد و بعدها در سال ۲۵-۱۳۲۴ توسط روح الله خالقی برای ارکستر تنظیم و اجرا شد. ادیب در سال ۱۳۰۳ به تهران آمد. وی در تهران به محضر درس حسین خان اسماعیل زاده راه یافت. وی در خانه اسماعیل زاده با حبیب سماعی، علی اکبر خان شهنازی، عبدالحسین شهنازی، درویش خان، مرتضی نی داوود و مرتضی محجوبی آشنا شد. ادیب نواختن پیانو را نزد محجوبی آموخت و در تهران تا دم مرگ با مرتضی خان محشور بود و مرگ مرتضی خان ضربه روحی سنگینی به ادیب وارد کرد. سپس ادیب در معاشرت موسی خان معروفی سه تار را آموخت و تنبک نوازی را از رضا روانبخش یاد گرفت.
ادیب در سال ۱۳۰۵ به همراه اسماعیل مهرتاش جامعه باربد را تاسیس کرد و خود به همراه ملکه برومند از اولین کسانی بودند که در کنسرت های جامعه باربد آواز خواندند. ادیب به درخواست دوستانش در نمایشنامه "عباسه" اثر رضا شهرزاد شرکت کرد و در جامعه باربد به روی صحنه ظاهر شد.

با تاسیس رادیو در سال ۱۳۱۹، ادیب از خوانندگان ثابت رادیو بود. وی از اوائل تاسیس انجمن موسیقی ملی در سال ۱۳۲۳ توسط خالقی، با این انجمن همکاری داشت. تصانیف "شلیل"، "خون دل"، "دی بلال"، "نوری جان" محصول این همکاری می باشد. ادیب به دلیل عدم لیاقت مسئولین رادیو و پارتی بازی از رادیو کناره گرفت و مجدداً در سال ۱۳۲۸ بازگشت. وی با ورود نوارهای مغناطیسی بین سالهای ۳۵-۱۳۳۳ آوازهای بسیار پخته ای در رادیو ضبط کرد که متاسفانه در زمان ریاست مشیر همایون شهردار این نوارها به همراه نوارهای قمرالملوک وزیری پاک شدند. با پایه گذاری برنامه گلها در سال ۱۳۳۴ توسط شادروان داوود پیرنیا، ادیب با برنامه گلها همکاری کرد و آثاری در برگ سبز (به گفته اکبر گلپایگانی در یکی از مصاحبه های اخیر ادیب در گلهای جاویدان نیز برنامه داشته است) ارائه کرد.

مرتضی محجوبی و ادیب خوانساری بر تربت حافظ
از کسانی که مستقیماً از تعلیمات ادیب بهره گرفته اند می توان به حسن کسایی، اکبر گلپایگانی، هنگامه اخوان و فخری ملکپور اشاره کرد. حسن کسایی از هنرمندانی است که آثار زیادی با ادیب دارد. در سالهای ۱۳۳۴ تا ۱۳۳۵ به مدت یک سال در تهران و در خانه ادیب بود و از وی درس می گرفت. پس از اینکه به اصفهان بازگشت شعر زیر را سرود:
اگرچه در همه آفاق شهره ام به هنر کنون چه چاره که هستم به شهر خویش غریب
مرا ز خطه ری خاطرات شیرینیست که روزهای خوشی بود در حضور ادیب
گلپایگانی نیز از کسانی است که از محضر ادیب بهره ها برده و ظرایف سبک اصفهان را نزد ایشان تکمیل کرده است. هنگامه اخوان نیز از شاگردان ادیب می باشد که حدود ۴ سال از سال ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۵ از محضر استاد کسب فیض کرده است.
ادیب در ساعت ۴ صبح روز ۶ فروردین ۱۳۶۱ در سن ۸۰ سالگی درگذشت. آرامگاه وی در بهشت زهرا، قطعه ۹۱ ردیف ۱۰۳ شماره ۴ قرار دارد. روانش شاد و راهش پر رهرو باد.
ادیب همواره بر این نکته تکیه داشت که قدر هنر و اصالت آنرا داشته باشید و آنرا به ابتذال نکشید. وی برای استادانش بسیار ارزش و احترام قائل بود و می گفت " هیچ کس از پیش خود چیزی نمی شود، هیچ کس دانسته هایش مال خودش نیست. زحمات اساتید را نقش بر آب نکنیم، سپاسگذار پیشکسوتانی باشیم که نسل به نسل هنر اصیل را به ما منتقل کردند. به صرف یاد گرفتن چند کتاب تئوری موسیقی غربی، انگ بی سوادی بر خلاقان و نوابغ موسیقی قدیم نزنید که حمل بر نادانی و حسادت و بخل و کم مایگی هنری تان خواهد شد. اخلاق نیکو به هنر اضافه می کند. بی تکلفی، درویش مسلکی، فروتنی، هنر هنرمند را به اوج می رساند. برعکس، منیت، خودنمایی، جار و جنجال، از خود تعریف کردن به هنر اضافه نمی کند که موجب کاسته شدن شان هنرمند می شود. هنر دریافت شدنی است و نه گفتنی. با خود بزرگ بینی و خرد کردن و کوچک کردن دیگران فقط از شخصیت هنری کاسته می شود".
در آخر شعر زیر را که توسط ابوالحسن ورزی در سوگ استاد ادیب خوانساری سروده شده است تقدیم می دارم:
دریغ و درد که یاران مهربان رفتند مرا نشانده به ماتم خود از جهان رفتند
یکایک از پی هم بار این سفر بستند به آن دیار که ما غافلیم از آن رفتند
به کاروان عزیزان رفته پیوستند که همچو گرد به دنبال کاروان رفتند
به پای خسته و جان به لب رسیده مرا به رهگذار نهادند و رهروان رفتند
فغان که نیست کسی را خبر که رهسپران به رهگذار فنا یا به جاودان رفتند
نشان مهر و نامشان اگر چه در دل ماست به عالمی که نداریم از او نشان رفتند
ادیب رفت و برومند رفت و سرخوش رفت چنان که ظلی و تاج ترانه دان رفتند
سکوت مرگ بود جانشین بانگ و سرود کز این چمن همه مرغان نغمه خوان رفتند
بسان ابر بهاران و اشک ماتم ما یکایک از بر این چشم خون نشان رفتند
در آسمان محبت ستارگان بودند اجل رسیده از این تیره خاکدان رفتند
منبع:برگ سبز شماره 36(ادیب - یاحقی - شهناز)
استاد تاج اصفهانی
استاد تاج اصفهانی
در سال ۱۲۸۲ شمسی (برابر با شناسنامه) خداوند به شیخ اصفهانی واعظ اصفهانی که به "تاج الواعظین" معروف بود فرزندی عطا کرد که نامش را جلال گذاشت. شیخ اسماعیل پدر جلال علاوه بر منبر گرم و گیرایی که داشت از حنجره ای داوودی و صدایی دلنشین نیز برخوردار بود و طبق مرسوم زمان بر اثر حشر و نشر با مردم اهل ذوق زمانش با گوشه ها و ردیف های آوازی ایران نیز آشنایی پیدا کرده بود.
جلال فرزند شیخ اسماعیل هم ، صدا و حنجره را از پدرش به ارث برده بود. این موضوع را اهل خانواده همه می دانستند ولی چون جلال به احترام پدر هرگز جلوی او دهان باز نکرده بود پدر از صدای خوش فرزندش خبری نداشت. عاقبت زمان مدرسه رفتن جلال رسید. پدر او را به مدرسه ی "علمیه" سپرد. این مدرسه در بازارچهء رحیم خان نزدیک مسجد رحیم خان واقع بود با منزل شان فاصلهء چندانی نداشت.در مدرسه بخاطر صوت خوشی که جلال داشت مکبری و موذنی و قرائت کلام الله مجید را به او واگزار کرده بودند. یک روز عصر وقتی جلال نه ساله از مدرسه برمی گشت با خود اندک اندک زمزمه می کرد و این زمزمه تا نزدیک در منرل ایشان ادامه داشت. غافل از اینکه پدر بر خلاف معمول ، آن روز در منزل بود و صدای او را شنید. وقتی جلال پایش را از هشتی به داخل حیاط گذاشت پدرش او را صدا کرد. رنگ از روی جلال پرید و به لکنت افتاد. در این هنگام پدر با چهره ای گشاده و ملاطفت آمیز به فرزند گفت : «جان پدر! تو صدایت خوب است و قشنگ آواز می خوانی. من صدایت را شنیدم. حالا هم کمی برای من بخوان.» وقتی جلال با صدای لرزان اندکی برای پدرش خواند پدر دستی به سرش کشید و بوسه ای از مهر بر پیشانی اش زد و گفت : «برای آواز خواندن تنها صدای خوب کافی نیست. تو باید تعلیم ببینی.

استاد تاج اصفهانی همراه شاگردش استاد شجریان
آن روزها به جلال چون فرزند شیخ اسماعیل تاج الواعظین بود "تاج زاده" می گفتند. جلال تاج زاده از نه سالگی تعلیم آواز را شروع کرد. ابتدا پیش پدرش با مقدمات و اصول ردیف ها آشنا شد و سپس پدر او را به مرحوم سید عبدالرحیم اصفهانی استاد آواز آن زمان سپرد و تاج مدتی نزد این استاد گوشه ها را یاد گرفت. پس از مرحوم سید عبدالرحیم ، پدر تاج برای اینکه او را با گوشه های سازی در ردیف نیز آشنا کند به خدمت شادروان نایب اسدالله نی زن معروف برد. تاج زمانی نسبتا طولانی در خدمت نایب اسدالله نکته ها و ظرایف آواز ایرانی را فرا گرفت. آخرین استادی که تاج بنا به توصیه ی پدر برای تکمیل گوشه ها و ردیف ها به خدمتش رفت مرحوم شادروان میرزا حسین ساعت ساز معروف به "خضوعی" بود و تاج پس از اتمام فراگیری نزد این استاد، دیگر در آواز سرآمد شده بود و اندک اندک در محافل می خواند و این جا و انجا همه از صوت خوش و تسلط او بر آواز سخن می گفتند.
اولین تجربه ی آواز خوانی با ساز
تاج در نوجوانی با مرحوم حسین خان اسماعیل زاده استاد معروف و مسلم کمانچه (دایی استاد اصغر بهاری) آشنا می شود و اولین باری که قرار بود بهمراه ساز حسین خان اواز بخواند حسین خان ساز را کوک می کند و هنوز جمله ی اول را نزده ، تاج با عجله درآمد آواز می کند.
حسین خان با لبخندی می گوید : «پسرم ، در خواندن اینقدر عجله نکن. صبر داشته باش تا من درآمد بکنم. بعد کمی بیشتر صبر کن تا چهارمضرابی هم بزنم. وقتیکه مجلس سرحال آمد و خودت هم کاملا سر ذوق آمدی شروع کن به خواندن. تازه آن وقت هم با حوصله و طمانینه بخوانتا مردم فرصت شنیدن و لذت بردن از ریزه کاریهای آوازت را داشته باشند.«تاج همیشه از آواز مرحوم سید عبدالرحیم اصفهانی و مرحوم میرزا حسین ساعت ساز (حضوعی) با تجلیل و گرامیداشت فراوان یاد می کرد و به خصوص می گفت : «صوت داوود نبی در حنجره و صدای استادم مرحوم سید رحیم تجلی می کرد و ممکن نیست کسی دیگر بتواند مانند او به این خوبی بخواند.» جز این دو نفر تاج با سعه ی صدر و مناعتی که داشت و اصولا هر خواننده ای را تشویق می کرد ، از خوانندگان همزمانش نیز از جمله به این استادان ارادت داشت و از آنان و آوازشان به نیکی یاد می کرد (این اسامی را تاج در گفتگویی که در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸ داشت بر زبان آورد) : سید حسین طاهر زاده ، سید اسماعیل خان قراب ، قربان خان شاهی ، تجلی ، حاج محمد علی ، حبیب شاطر حاجی و شهاب (معروف به شهاب چشم دریده ، شاگرد حبیب شاطر حاجی که گوشه ی شهابی در دستگاه زند یا ترک به او منسوب است.بی تردید بسیاری از اساتید مسلم موسیقی و نوازندگان چیره دست سازهای ایرانی با شادروان تاج اصفهانی ساز نواخته اند ، ولی می توان نام ای هنرمندان را در ردیف نام کسانی که با تاج هم نوازی داشته اند ثبت کرد :
مرحوم نایب اسدالله نی زن معروف (این استاد زمانی که تاج نزدش تلمذ می کرده به عنوان آموزش همراه آواز تاج اصهانی نی هم می زده) مرحوم شکری ادیب السلطنه استاد تار ، مرحوم رضا محجوبی (ویولن) ، مرحوم حسین یاحقی (ویولن) ، مرحوم ارسلان خان درگاهی (تار و سه تار) ، مرحوم اکبر خان نوروزی (تار) ، مرحوم رضا خان باشی (تار) ، مرحوم سلیمان خان اصفهانی (نی) ، مرحوم علی خان شهناز (تار) ، مرحوم حسین خان شهناز (تار) ، استاد حسن کسائی (خداوندگار نی و جانشین بحق نایب اسدالله) ، استاد جلیل شهناز (نوازنده ی چیره دست تار) ، استاد علی تجویدی و ...برخلاف اینکه استادان انگشت شماری داشت شاگردانش فراوان بودند. او در تعلیم ، با لطف پدرانه ای که داشت با اصرار هر کسی را که حتی دو دانگ صدایی داشت تشویق به خواندن می کرد و اغلب خودش نیز محض ترغیب شاگردان جوان و تازه کار بی هیچ ناز و افاده ای چند بیتی مناسب زمزمه می کرد. تاج با خضوع و خشوع فراوان تعلیم می داد و با روحیه ای که داشت اکثرا از شاگردانش به عنوان شاگرد نام نمی برد و از آنها به نام دوست و رفیق یاد می برد. شاگردان تاج فراوان اند و من [=استاد شجریان] بیشتر آنها را ندیده و نمی شناسم ولی در آن میان فقط با دو نفر انان آشنایی پیدا کردم : یکی آقای مرتضی شریف (قاضی دادگستری) ، از شاگردان قدیمی تاج که شیوه ی تاج را خیلی خوب دریافت کرده و به کار می گیرد ، حنجره ی توانایی دارد و پخته می خواند و شعر را بجا در آواز بکار می گیرد. یکی هم که بیش از همه و تا آخرین روزهای زندگی با تاج و در خدمت او بوده آقا علی اصغر شاه زیدی خواننده ی جوان اصفهانیست که خود به تعلیم آواز هنرجویان مشغول است و در یکی از آزمون های باربد نیز رتبه ی اول شده است.
شادروان مردی سلیم النفس و با مناعت طبع بود . هرگز در طول مدت زندگی اش به خاطر مال دنیا و زندگی اش به کسی کرنش نکرد و این خاطر مدح کسی را نگفت. او از همه تعریف و تمجید می کرد و همه را با نام خیر یاد می کرد. شاید کسی به خاطر نداشته باشد که او حتی یکبار از کسی گلایه ای بکند و از کسی بد بگوید. او حتی اگر از کسی رنجش می دید و خاطرش آزرده می شد این رنج و آزردگی را با سکوت بزرگوارانه ای تحمل می کرد.تاج از استادانش با احترام فراوانی یاد می کرد و با دوستانش به مهربانی و عطوفت رفتار می کرد.شادروان تاح در زندگی یک همسر اختیار کرد و همیشه از او به عنوان کدبانو ای خانه دار ، مهربان و دلسوز که موجب گرمی کانون خانوادگی است نام می برد. چهار دختر به نامهای تاجی ، پروین ، هما ، پروانه و دو پسر به نامهای همایون و جمشید.
سرانجام در روز ۱۴/۹/۱۳۶۰ دار فانی را وداع گفت و به دیدار حق رفت. در شب سومین روز فوت او عده ی کثیری از مردم هنر دوست و هنرمند اصفهان شرکت داشتند طوری که فضای مسجد به طور مداوم پر و خالی می شد.در آن شب کسایی نی می زد و گریه می کرد. همراه ناله های نی همه شیون می کردند.در همان حال استاد دکتر شفیعی به مناسب حال حضار مجلس خطاب به تاج گفت :
سلک جمعیت ما بی تو گسسته ست زهم
ما که جمعیم چنینیم تنها چونی

استاد فریدون پوررضا
استاد فریدون پوررضا خواننده و موسیقیدان گیلک و صاحب نظر در زمینه موسیقی فولکلوریک گیلکی است.

فریدون پوررضا در ۳ مهر ۱۳۱۱ در لشت نشا متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ناصر خسرو به پایان رساند و سپس در مغازه پدر به آریشگری پرداخت.
او از استادان آواز یونس دردشتی، سعادتمند قمی و غلامحسین بنان آواز ایرانی را آموخت و در سال ۱۳۳۳ کار تعزیه را به همراه علی به کیش آغاز نمود. او در همان سال نمایشنامهای برای تئاتر و اجرای آن در سالن سینمای لشت نشاء نگاشت.
شش سال بعد در آزمون خوانندگی رادیو گیلان رتبه اول را کسب کرد و به طور رسمی به عنوان خواننده شروع به کار نمود.از اردیبهشت ۱۳۵۰ همکاری با تلویزیون را آغاز کرد. و در همان سال به عنوان پژوهشگر آواهای بومی و با همراهی مشاهیر فرهنگی و هنری ایران سیمین دانشور ، محیط طباطبائی ، منوچهر آتشی ، محمود عنایت ، ایرج افشار و دیگر استادان برجسته دانشگاه تهران به لندن سفر کرد.
وی در سال ۱۳۶۷ همکاری اش را با اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران به عنوان کارشناس موسیقی آغاز و در همان سال کنسرتی رادر رشت برگزار نمود.
از آن تاریخ به بعد به ترتیب در شیراز، همدان، آلمان، رشت و تهران به اجرای برنامه و کنسرت پرداخت. دو کاست می گیلان و گیله لو [۱] آثار بعد از انقلاب اوست. در سال ۱۳۷۹ تیتراژ و متن سریال پس از باران را اجرا و یک سال بعد مقام اول موسیقی در فیلم و سریال های کشور را از آن خود کرد.
فریدون پوررضا برداشتی متفاوت از موسیقی فولکلور ارائه داده است. او از ملودی های دیلمان ، گالش و گیلک در این راه استفاده کرد . او با تحقیق در زمینه ء موسیقی ، بسیاری از ظرفیت های موسیقی گیلان را رشد داد و به گیلان و ایران معرفی نمود.
فریدون پوررضا هم اکنون ساکن شهر رشت هستند.

فعالیت ها
فعالیت های اوبدین شرح است :
- چاپ مقالات تحقیقی در گیلان نامه ودیگر جراید
- همکاری با جهانگیر اشرفی ودکتر علی عبدلی در گرد آوری "موسیقی گیلان و مازندران" است که اجرای کل آواهای گیلکی بر عهده وی بود. (این پژوهش به وسیله انجمن موسیقی ایران در ۶ نوار تکثیر شد و در تمام فرهنگ سراها موجود میباشد.)
- عضویت در شورای فنی و آموزش های آزاد موسیقی وابسته به ارشاد - عضو هیئت داوران همایش دیلمان شناسی- شرکت در این همایش و اجرای آواز در تابستان ۱۳۸۴
- تألیف کتاب ارزشمند موسیقی فولکلوریک گیلان به عنوان طرح پژوهشی.
استاد عبدالله دوامی
- ردیف آوازی استاد عبدالله دوامی یکی از معتبرترین ردیف های آوازی موسیقی ایران است که از ویژگی های والایی برخوردار است و می تواند برای نسل کنونی و نسل های آینده ، انگاره ای از درست خواندن و همراه با امانت داری گوشه های ردیف موسیقی ایران باشد.

استاد عبدالله دوامی (۱۳۵۹-۱۲۷۰تفرش) فراگیری ردیف آوازی را ابتدا نزد علی خان نایب السلطنه که از ردیف دانان بنام روزگار خود بود آغاز کرد و سپس به علت آشنایی و انس با میرزا عبدالله ، آقا حسینقلی و درویش خان ، یک دوره ردیف سازی و ضربی های آن را نزد آنان فرا گرفت .

استاد دوامی ، همچنین در محضر استادانی چون سماع حضور ، عارف قزوینی و حاجی خان تصنیف های آنان را با شور و عشق آموخت و این تصنیف ها را با مهارت و زیبایی به کمال لطف رساند.مهارت استاد دوامی در اجرای ردیف آوازی همراه با وفاداری و اخلاص و تاویل گوشه های ردیف ، به ویژه در تحریر ها و ادوات آن ، بی نظیر است و موجب شده تا ردیفی جامع ، اصیل و زیبا به یادگار بماند.
استاد عباس کاظمی
ایشان یک نانوا بودند. آموزش ایشان از اساتید خود ، ۲۰ سال به طول انجامید. ( در ۳ مهارت آواز و نی و شعر ) اوج آواز یک فرد در سنین ۳۰ تا ۵۰ سالگی است که برای استاد کاظمی مقارن با سالهای بحرانی جامعه ایران مثل کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ تا اوایل انقلاب ۵۷ ایران بوده است . در آن زمان اگر کسی وضع مالی خوب و پول کافی داشت ، شرایط فرق می کرد و می توانست کنسرت برگزار کند و یا آثار خود را ارایه دهد ، ولی متاسفانه استاد کاظمی شرایط مالی خوبی نیز نداشت. ( اگر در آثار آقای شجریان هم نگاه کنید ، خواهید دید که اکثر آثار برجسته ایشان و کنسرت ها بعد از انقلاب بوده است ) . بعد از انقلاب و در سال ۶۲ ، استاد کاظمی در سن ۵۳ سالگی سکته قلبی کرد و توان جسمی خود را از دست داد و سکته نیز کمک شایانی ! به مهجور ماندن بیش از پیش ایشان کرد.

استاد عباس کاظمی و استاد علی تجویدی ، در اواخر عمر استاد کاظمی
مکتب اصفهان ، روایت استاد عباس کاظمی
|
ردیف |
آواز افشاری |
آواز دشتی |
آواز ابوعطا |
دستگاه شور |
دستگاه ماهور |
آواز بیات ترک |
|
۱ |
افشاری |
دشتی |
ابوعطا |
رهاب |
ماهور |
بیات ترک |
|
۲ |
راست |
کرد بیات |
امیری |
سیخی |
راک کشمیر |
مهدی ضرابی |
|
۳ |
عبری |
سروی |
گنج سوخته |
طرز |
پس ماهور |
دوگاه |
|
۴ |
صدری |
دیلمی |
ده ناصری |
قرچه |
مجلس افروز |
امیری |
|
۵ |
صبری |
سملی |
میگلی |
رهاب مسیح |
آتشدانه |
نحوی (۱) |
|
۶ |
سرحدی |
حاجیانی |
بحجت افزا |
کرشمه |
کرشمه |
گنج سوخته |
|
۷ |
مبرقع |
جونقانی |
مجلسی |
داغستانی اول |
ابول |
موبدی |
|
۸ |
دره گزی |
غم انگیز |
لیلی و مجنون |
داغستانی دوم |
ملانازی |
راک خراسان |
|
۹ |
عاشق کش |
دیلمان |
هزار دستان |
تخت خسرو |
فروز ماهور |
راک کشمیر |
|
۱۰ |
صلایی |
گیلگی |
زیرکش |
اورنگی |
داد |
راک عبدالله |
|
۱۱ |
خجندی |
کوهستانی |
حجاز |
ملانازی |
روح افزا |
خجسته ترک |
|
۱۲ |
نهیب |
خلیل خوانی |
حیاتی |
سماع صوفیان |
بسته نگار |
عقده گشا |
|
۱۳ |
مویه افشاری |
دماوندی |
جغتایی |
نغمه قمری |
شکسته |
مجذوبی |
|
۱۴ |
ایلخانی |
جانگداز |
رهاوندی |
شبدیزی |
فیلی |
روح الارواح |
|
۱۵ |
عراق |
زرقانی |
شیرین بیان |
خسرو و شیرین |
دلکش |
مهربانی |
|
۱۶ |
قرایی |
بیات شیراز |
کرد بیات |
ماورالنهری |
گردانیه |
بهبهانی |
|
۱۷ |
حزین |
ارمی |
گل ملیح |
راوندی |
طرب انگیز |
شهابی |
|
۱۸ |
زنگنه |
قاسم آبادی |
کوچه باغی |
برازجانی |
سوز و گداز |
خوارزمی |
|
۱۹ |
دل انگیزان |
بیدگانی |
محیر |
نخجیری |
حصار |
گشایش |
|
۲۰ |
قفل رومی |
مراد خانی |
امیر خانی |
زیر افکن |
شهناز |
قطار |
|
۲۱ |
دیر راهب |
اسکندری |
حجاز مصری |
شور |
سلمک |
شکسته |
|
۲۲ |
مسیح |
دره شوری |
کشته و مرده |
رضوی |
مثنوی ماهور |
شکسته قره باغ |
|
۲۳ |
زنگوله |
بیات راجه |
چهارباغ یا چهارپاره |
آشوروند |
|
راک هند |
|
۲۴ |
مثنوی افشاری |
خجسته |
یتیمک |
شهر آشوب |
|
نغمه راک |
|
۲۵ |
|
عشاق |
رامکلی (۱) |
طوسی |
|
دوبیتی |
|
۲۶ |
|
عذار |
رامکلی (۲) |
حاج حسنی |
|
نحوی (۲) |
|
۲۷ |
|
عزال |
گبری (۱) |
صفا |
|
حزین |
|
۲۸ |
|
بوسلیک |
گبری (۲) |
سوز و گداز |
|
مثنوی ترک |
|
۲۹ |
|
عشیران |
حسن موسی |
ملک حسینی |
|
|
|
۳۰ |
|
طرب انگیز |
پهلوی |
راز و نیاز |
|
|
|
۳۱ |
|
کتایونی |
عشاق |
سروستانی |
|
|
|
۳۲ |
|
لری یا تنگسیری |
شهر آشوب |
جهرمی |
|
|
|
۳۳ |
|
شهر آشوب |
مهرگانی |
دشتستانی |
|
|
|
۳۴ |
|
شهناز |
نغمه باربد |
لرستانی |
|
|
|
۳۵ |
|
سلمک |
شهناز |
گریلی |
|
|
|
۳۶ |
|
چهار تحریر |
سلمک |
گریلی شستی |
|
|
|
۳۷ |
|
مثنوی دشتی |
مثنوی ابوعطا |
شهناز |
|
|
|
۳۸ |
|
|
|
سلمک |
|
|
|
۳۹ |
|
|
|
حسینی آذربایجانی |
|
|
|
۴۰ |
|
|
|
مثنوی شور |
|
|
|
ردیف |
دستگاه سه گاه |
دستگاه همایون |
آواز بیات اصفهان |
دستگاه چهارگاه |
دستگاه نوا |
دستگاه راست پنجگاه |
نغمه ها |
|
1 |
سه گاه |
همایون |
بیات اصفهان |
چهارگاه و ناقوس |
نوا |
نوروز بزرگ |
رهاب |
|
2 |
کاسه گری |
باوی |
راست |
نوشین لبان |
شاه خطایی ذی خطایی |
تخت طاقدیس |
شور |
|
3 |
دوگاه |
مخالفک |
عبری |
گلریز |
راست نوا |
نوروز خارا |
ضرب تند |
|
4 |
سیخی،طرز، ناقوس،زنگوله |
موالیان (1) |
سپهر |
شب فرخ |
کیکاووسی |
راست |
شهناز |
|
5 |
محزون |
بختیاری |
نیریز |
منصوری |
تخت طاقدیس |
بسته نگار |
حسینی |
|
6 |
نهیب |
چکاوک |
بیات درویش حسن |
حدی |
پالیزبان |
سوز و گداز |
دشتی |
|
7 |
کرشمه |
بسته نگار |
بیات عجم |
پهلوی |
قیصری |
مه بری |
عشاق |
|
8 |
سه گاه یتیم |
موالیان (2) |
قجری |
رجز |
نکیسا |
کراوغلی |
طرب انگیز |
|
9 |
سه گاه قفقاز |
راک کشمیر |
ساوجی |
ارجوزه (1) |
گوشت |
پروانه |
ابوعطا |
|
10 |
زنگوله |
بیداد |
وجدی |
ارجوزه (2) |
بوسلیک |
ابول ملیح |
حجاز |
|
11 |
معربد |
نی داود |
جغتایی |
دوگاه |
حسینی آذربایجانی |
زیر افکند |
افشاری |
|
12 |
شاه خطایی ذی خطایی |
شاه پسندی |
موسی اسحاق |
زابل |
مثنوی نوا |
آشور |
عراق |
|
13 |
بهارمست |
بویر احمدی |
کلیسه ای |
شاد باز |
گوشه های متفرقه که در دستگاه نوا قابل اجراست : |
بخارایی |
مسیح |
|
14 |
نجوا |
ضربی بویر احمدی |
اصفهانک |
شاهین |
بیات راجه |
هداوندی |
همایون |
|
15 |
زابل |
نهفت |
بهارمست |
مویه |
عشاق |
کشته و مرده |
چکاوک |
|
16 |
شاهین |
نفیر |
بیات راجه |
مخالف |
عراق |
ماهور صفیر |
بیداد |
|
17 |
گوری زابل |
ضربی نفیر |
سبلی |
مغلوب |
زنگوله |
حربی |
منصوری |
|
18 |
پالیزبان |
شوشتری |
خجسته |
حصار |
مبرقع |
پنجگاه |
شوشتری |
|
19 |
مویه سه گاه |
ابراهیمی |
عشاق |
مثنوی مخالف |
قرایی |
جامه دران |
بیات اصفهان |
|
20 |
حصار (1) |
باغ اردشیر |
موالیان (3) |
|
دیر راهب |
نفیر فرنگ |
بیات راجه |
|
21 |
حصار (2) |
دزفولی |
شهناز |
|
مسیح |
نوروز صبا |
سپهر |
|
22 |
مویه (2) |
شاهین |
سلمک |
|
خجسته |
خاوران |
نوا |
|
23 |
آزادوار |
نصیرخانی |
ساقی نامه |
|
عشیران |
راه وندی |
ماهور |
|
24 |
مخالف |
کین سیاوش |
مثنوی اصفهان |
|
شهر آشوب |
نوروز کیقباد |
راست |
|
25 |
شادرود |
ماه رضایی |
|
|
نغمه باربد |
حزنی |
دلکش |
|
26 |
قطاروند |
تنگستانی |
|
|
شکسته |
راک هند |
شکسته |
|
27 |
مخالفک |
گنج باد آورد |
|
|
مغلوب |
لزگی |
آشور |
|
28 |
جور |
سوز و گداز |
|
|
میگلی |
زنگنه |
فیلی |
|
29 |
حصار (3) |
شمعونی |
|
|
شهناز |
بحر نور |
راک هند |
|
30 |
مویه (3) |
لیلی و مجنون |
|
|
سلمک |
صوفی نامه |
بیات ترک |
|
31 |
مغلوب |
جامه دران |
|
|
زابل |
مثنوی راست پنجگاه |
قطار |
|
32 |
مثنوی سه گاه |
منصوری |
|
|
حجاز |
|
راست پنجگاه |
|
33 |
|
حدی |
|
|
|
|
سه گاه |
|
34 |
|
کهگیلویه |
|
|
|
|
مخالف |
|
35 |
|
چنگی |
|
|
|
|
چهارگاه |
|
36 |
|
آذرندی |
|
|
|
|
|
|
37 |
|
مثنوی شوشتری |
|
|
|
|
|
|
38 |
|
دشتی ارژن |
|
|
|
|
|
صهبا
چندی پیش در این آشفته بازار سیاسی، تک آهنگ دیگری به استاد آواز ایران محمدرضا شجریان منسوب و در فضای مجازی منتشر شد. این تک آهنگ نام استاد در کنار نام پریسا قرار گرفته بود، این اثر بسیاری از شنوندگان را به اشتباه انداخته بود، .

با شوق و ذوق فراوان به این آهنگ گوش دادم.واقعاً صدای خواننده در همان مصرع اول تداعی کننده صدای استاد بود. همان سوز و همان کشش استادانه ،است. در ادامه قسمتی را هاله سیفی زاده به زیبایی اجرا می کند که البته به مهارت آواز حسن شرقی نیست اما جنس صدایش نوید بخش آینده ای درخشان در این عرصه را می دهد.
این آهنگ که در بیات اصفهان است، ساخته رهام سبحانی است که احتمالاً دو نوازی زیبای تار و تنبک او را در اثر تصویری منتشر شده از گروه مستان دیده اید. این نوازنده و آهنگساز جوان و پرکار، که سرپرستی گروه ژوان را نیز به عهده دارد از شاگردان کیوان ساکت و هوشنگ ظریف در ساز تار بوده است و همین تک آهنگ نیز نشان می دهد که توانمندی بسیار خوبی در زمینه آهنگسازی دارد.
در حسن شرقی و هاله سیفی زاده چیزی جز عضویت آنهادر گروه ژوان پیدا کردم. البته با توجه به کرد بودن و یکی بودن نام خانوادگی خانم هاله سیفی زاده با ارژنگ سیفی زاده عزیز فرزند برومند استاد محمد حسین سیفی زاده و نوازنده جوان تار، ابتدا حدس زدم که شاید خواهر و برادر باشند، اما بعد متوجه شدم که خانم سارنگ سیفی زاده خواهر ایشان هستند که از قضا ایشان نیز خواننده اند و آلبومی به نام کونه هوار به زبان کردی منتشر نموده اند. به هرحال این همه نزدیکی بی دلیل نمی تواند باشد. کاش دوستانی ه اطلاعات بیشتر دارند مرا نیز در جریان بگذارند.

شعر این تصنیف نیز از زنده یاد فریدون مشیری است که بر روی آهنگ بسیار خوش نشسته است. در پایان باید اضافه کنم این تصنیف قسمتی از یک مجموعه است که بر روی 8 لوح فشرده و با عنوان بیداد آماده شده است.
هدیه به مردم عزیز ایران
شرمتان باد ای خداوندانِ قدرت!
شرمتان باد ای خداوندانِ قدرت!
بسکنید
بسکنید از این همه ظلم و قساوت
بس کنید
ای نگهبانانِ آزادی
نگهدارانِ صلح
ای جهان را لطفتان تا قعرِ دوزخ رهنمون
سربِ داغ است اینکه میبارید بر دلهایِ مردم، سربِ داغ
موجِ خون است اینکه میرانید بر آن، کشتی خودکامگی، موجِ خون
گر نه کورید و نه کر
گر مسلسلهایتان یک لحظه ساکت میشوند
بشنوید و بنگرید
بشنوید

این وایِ مادرهایِ جانآزرده است
کاندرین شبهایِ وحشت، سوگواریمیکنند
بشنوید این بانگِ فرزندانِ مادرمرده است
کز ستمهایِ شما هر گوشه زاریمیکنند
بنگرید این کشتزاران را که مزدورانِتان
روز و شب با خونِ مردم آبیاریمیکنند
بنگرید این خلقِ عالم را که دندان بر جگر، بیدادِتان را بردباریمیکنند
دستها از دستِتان ای سنگچشمان بر خداست
گرچه میدانم
آنچه بیداری ندارد خوابِ مرگِ بیگناهان است، وجدانِ شماست
با تمامِ اشکهایام باز نومیدانه خواهشمیکنم
بسکنید
بسکنید
فکرِ مادرهایِ دلواپس کنید
رحم بر این غنچههایِ نازکِ نورس کنید
بسکنید.............
شعر :فریدون مشیری
منبع:akehtari.blogfa.com


تقدیم به شنوندگان جان
موج خون
دانلود کنید
صهبا
دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است :
دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده
آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که
قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی
متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی
واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و
زندهشان یکی است.
دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای
معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم
تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان
داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم هستند
شگفتانگیزترین
آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم
حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته
درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه
میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما
وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب
میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که
میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها
در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
دل نوشته صهبا
برای همسایه که نان مرا ربود ،نان !!
برای کسانی که قلب مرا شکستند مهربانی!!
برای کسانی که روح مرا آزردند ،بخشش !!
وبرای خویشتن خویش اگاهی و عشق می طلبم!
دکتر علی شریعتی
تبلیغات





