تبلیغات
ردیف های آوازی موسیقی سنتی ایران - استاد ادیب خوانساری
پنجشنبه 1 مرداد 1388

استاد ادیب خوانساری

   نوشته شده توسط: صهبا    

اسماعیل ادیب خوانساری به قولی در سال ۱۲۸۰ و به قولی در سال ۱۲۸۱ در خوانسار به دنیا آمد. پدر ادیب از روحانیون و خوشنویسان برجسته خوانسار بود. پدر ادیب میل داشت فرزندش را از نظر مقدمات زبان عربی و فارسی و مبانی فقه و اصول دینی تعلیم داده و سپس او را به نجف اشرف بفرستد و در کسوت عالمان دین و روحانیون درآورد. اسماعیل تا ۱۴ سالگی لباس طلبگی پوشید و عمامه بر سر گذاشت و موذن مسجد بود.

 

          ایستاده از راست: سعید هرمزی - ارسلان درگاهی.

         نشسته از راست: - علیرضا چنگی – ادیب خوانساری – مرتضی محجوبی 

         عبدالحسین شهنازی – مهدی خالدی – محمد قراب  

اولین استاد ادیب "عندلیب" خطیب، واعظ، و اهل منبر بود که در مجاورت خوانسار در گلپایگان ساکن بود. عندلیب که بعدها  نام "تولایی" را برای خود انتخاب کرد دارای اطلاعات موسیقی فراوان بود و صدایی بم و گیرا داشت. ادیب از ۱۴ تا ۱۸ سالگی به مدت ۴ سال به صورت مخفیانه نزد عندلیب آموزش دید و سپس عندلیب تمام آنچه را می دانست به وی آموخته بود. این بود که روح سرکش ادیب وی را بر آن داشت تا در سن ۱۸ سالگی و بر خلاف میل پدر به اصفهان، مرکز هنر و موسیقی و آواز عزیمت کند. در اصفهان به مدت ۲ سال هر روز به محضر آقا سید عبدالرحیم (سید رحیم اصفهانی) می رفت و علاوه بر این دائماً به صفحات آواز سید حسین طاهرزاده گوش می داد. در مکتب آقا سید عبدالرحیم با همتای هم سن و سال و دوست جدانشدنی خود جلال تاج اصفهانی آشنا شد. دوستی ادیب و تاج از محضر درس سید رحیم اصفهانی شروع شد و تا زمانی که هر دو به فاصله ۲ ماه خاموش شدند ادامه یافت.

وی در ۲۰ سالگی ردیف آوازی ایرانی را در مکتب اصفهان فرا گرفته و از سال ۱۳۰۰ توسط سید عبدالرحیم اصفهانی به نائب اسدالله معرفی شد. نائب اسدالله که باید او را باید پدر نی خواند، از شاگردان ابراهیم آقا باشی استاد و نوازنده مشهور عهد ناصری بود. نائب اسدالله ادیب را با شیوه های مختلف همراهی ساز با آواز و جواب آواز به خوبی آشنا کرد. ادیب سپس مدتی را هم نزد میرزا حبیب اصفهانی شاگردی کرد. حبیب در این زمان صدایی رسا نداشت ولی ادیب را در شناخت گوشه های غیر معمول و ناشناخته ردیف آوازی و شگردهای ویژه همراهی با ساز تعلیم داد. 

سپس ادیب سفری طولانی به مناطق بختیاری و جنوب ایران کرد و با زبان و فرهنگ و نغمه های محلی لری و بختیاری که بسیار مورد علاقه اش بود آشنا شد. یکی از ثمره های این سفر تصنیف معروف شلیل بود که در صفحه ضبط شد و بعدها در سال ۲۵-۱۳۲۴ توسط روح الله خالقی برای ارکستر تنظیم و اجرا شد. ادیب در سال ۱۳۰۳ به تهران آمد. وی در تهران به محضر درس حسین خان اسماعیل زاده راه یافت. وی در خانه اسماعیل زاده با حبیب سماعی، علی اکبر خان شهنازی، عبدالحسین شهنازی، درویش خان، مرتضی نی داوود و مرتضی محجوبی آشنا شد. ادیب نواختن پیانو را نزد محجوبی آموخت و در تهران تا دم مرگ با مرتضی خان محشور بود و مرگ مرتضی خان ضربه روحی سنگینی به ادیب وارد کرد. سپس ادیب در معاشرت موسی خان معروفی سه تار را آموخت و تنبک نوازی را از رضا روانبخش یاد گرفت.

ادیب در سال ۱۳۰۵ به همراه اسماعیل مهرتاش جامعه باربد را تاسیس کرد و خود به همراه ملکه برومند از اولین کسانی بودند که در کنسرت های جامعه باربد آواز خواندند. ادیب به درخواست دوستانش در نمایشنامه "عباسه" اثر رضا شهرزاد شرکت کرد و در جامعه باربد به روی صحنه ظاهر شد.

 

ادیب در دوران نوجوانی (خوانسار) - سید رحیم اصفهانی - ادیب و تاج در نوجوانی و درکسوت طلبگی                    

با تاسیس رادیو در سال ۱۳۱۹، ادیب از خوانندگان ثابت رادیو بود. وی از اوائل تاسیس انجمن موسیقی ملی در سال ۱۳۲۳ توسط خالقی، با این انجمن همکاری داشت. تصانیف "شلیل"، "خون دل"، "دی بلال"، "نوری جان" محصول این همکاری می باشد. ادیب به دلیل عدم لیاقت مسئولین رادیو و پارتی بازی از رادیو کناره گرفت و مجدداً در سال ۱۳۲۸ بازگشت. وی با ورود نوارهای مغناطیسی بین سالهای ۳۵-۱۳۳۳ آوازهای بسیار پخته ای در رادیو ضبط کرد که متاسفانه در زمان ریاست مشیر همایون شهردار این نوارها به همراه نوارهای قمرالملوک وزیری پاک شدند. با پایه گذاری برنامه گلها در سال ۱۳۳۴ توسط شادروان داوود پیرنیا، ادیب با برنامه گلها همکاری کرد و آثاری در برگ سبز (به گفته اکبر گلپایگانی در یکی از مصاحبه های اخیر ادیب در گلهای جاویدان نیز برنامه داشته است) ارائه کرد.

مرتضی محجوبی و ادیب خوانساری بر تربت حافظ

                        

از کسانی که مستقیماً از تعلیمات ادیب بهره گرفته اند می توان به حسن کسایی، اکبر گلپایگانی، هنگامه اخوان و فخری ملکپور اشاره کرد. حسن کسایی از هنرمندانی است که آثار زیادی با ادیب دارد. در سالهای ۱۳۳۴ تا ۱۳۳۵ به مدت یک سال در تهران و در خانه ادیب بود و از وی درس می گرفت. پس از اینکه به اصفهان بازگشت شعر زیر را سرود:

اگرچه در همه آفاق شهره ام به هنر            کنون چه چاره که هستم به شهر خویش غریب

مرا ز خطه ری خاطرات شیرینیست                  که روزهای خوشی بود در حضور ادیب

گلپایگانی نیز از کسانی است که از محضر ادیب بهره ها برده و ظرایف سبک اصفهان را نزد ایشان تکمیل کرده است. هنگامه اخوان نیز از  شاگردان ادیب می باشد که حدود ۴ سال از سال ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۵ از محضر استاد کسب فیض کرده است.

ادیب در ساعت ۴ صبح روز ۶ فروردین ۱۳۶۱ در سن ۸۰ سالگی درگذشت. آرامگاه وی در بهشت زهرا، قطعه ۹۱ ردیف ۱۰۳ شماره ۴ قرار دارد. روانش شاد و راهش پر رهرو باد.

ادیب همواره بر این نکته تکیه داشت که قدر هنر و اصالت آنرا داشته باشید و آنرا به ابتذال نکشید. وی برای استادانش بسیار ارزش و احترام قائل بود و می گفت " هیچ کس از پیش خود چیزی نمی شود، هیچ کس دانسته هایش مال خودش نیست. زحمات اساتید را نقش بر آب نکنیم، سپاسگذار پیشکسوتانی باشیم که نسل به نسل هنر اصیل را به ما منتقل کردند. به صرف یاد گرفتن چند کتاب تئوری موسیقی غربی، انگ بی سوادی بر خلاقان و نوابغ موسیقی قدیم نزنید که حمل بر نادانی و حسادت و بخل و کم مایگی هنری تان خواهد شد. اخلاق نیکو به هنر اضافه می کند. بی تکلفی، درویش مسلکی، فروتنی، هنر هنرمند را به اوج می رساند. برعکس، منیت، خودنمایی، جار و جنجال، از خود تعریف کردن به هنر اضافه نمی کند که موجب کاسته شدن شان هنرمند می شود. هنر دریافت شدنی است و نه گفتنی. با خود بزرگ بینی و خرد کردن و کوچک کردن دیگران فقط از شخصیت هنری کاسته می شود".

در آخر شعر زیر را که توسط ابوالحسن ورزی در سوگ استاد ادیب خوانساری سروده شده است تقدیم می دارم:

      دریغ و درد که یاران مهربان رفتند              مرا نشانده به ماتم خود از جهان رفتند

     یکایک از پی هم بار این سفر بستند               به آن دیار که ما غافلیم از آن رفتند

     به کاروان عزیزان رفته پیوستند                       که همچو گرد به دنبال کاروان رفتند

     به پای خسته و جان به لب رسیده مرا                به رهگذار نهادند و رهروان رفتند

     فغان که نیست کسی را خبر که رهسپران           به رهگذار فنا یا به جاودان رفتند

     نشان مهر و نامشان اگر چه در دل ماست     به عالمی که نداریم از او نشان رفتند

     ادیب رفت و برومند رفت و سرخوش رفت          چنان که ظلی و تاج ترانه دان رفتند

     سکوت مرگ بود جانشین بانگ و سرود   کز این چمن همه مرغان نغمه خوان رفتند

      بسان ابر بهاران و اشک ماتم ما              یکایک از بر این چشم خون نشان رفتند

      در آسمان محبت ستارگان بودند                  اجل رسیده از این تیره خاکدان رفتند

منبع:برگ سبز شماره 36(ادیب - یاحقی - شهناز)


 


حمید
جمعه 8 مهر 1390 03:41 ب.ظ
شجریان محلی-مشهدی (در یه مجلس خوصوصی)

یره گه كار مو و تو دره بالا می گیره
ذره ذره دره عشقت تو دلم جا می گیره

روز اول به خودم گفتم ایم مثل بقی
حالا كم كم می بینم كار دره بالا می گیره

چن شبه واز مث بیس سال پیش ازای مرغ دلم
تو زمستون بهنه ی سبزه و صحرا می گیره

چن شبه واز می دوزم چشمامه تا صبحه به چخت
با بیك سم بیخودی مات ممنه، را می گیره

تا سحر جل می زنم خواب به سراغم نمیاد
هی دلم مثل بچه بهنه بی جا می گیره

موگومش هرچی كه مرگت چیه كوفتی! نمگه
عوضش نق مزنه ذكر خدایا می گیره

پیری و معركه گیری كه مگن كار مویه
دفتر عمر داره صفحه پینجا می گیره

اون كه عاشق شده پنهون مكنه مثل اویه
كه سوار شتر و پوشتشه دولا می گیره

كتا كردن دامنار تا بیخ رون مشتی عماد!
دیگه مجنون توی خوب دامن لیلا می گیره

سلام
اگه تونستی پیداش كن برا دانلود بزارش تو وبت من هم حوشحال میشم
اگه تونستی معنی چند بیت آخرشم برام بفرست
من
چهارشنبه 17 فروردین 1390 02:09 ب.ظ
به این وبلاگ سر بزنید
مظالبتون عالی بود ممنون
dellnavaz.blogfa.com
چشم انداز موسیقی ایران
مجید
دوشنبه 20 مهر 1388 01:27 ق.ظ
آقا از زحمت و لطفت بسیار ممنون. بنده از علاقمندان و هنرجویان آوازم و بسیار آموختم. پاینده باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.