تبلیغات
ردیف های آوازی موسیقی سنتی ایران - ای عشق....
دوشنبه 20 خرداد 1392

ای عشق....

   نوشته شده توسط: صهبا    

ای عشق می پرستمت تورا .....
              اگر عشق را زبان سخن است....
                                         تنها تو سخن بگو....
                                                            تنها تو......

                                                                    ای عشق...
                                                                                    عاشقانه دوستت دارم.............



آپلود عکس رایگان و دائمی

دهانت را می‌بویند

                    مبادا  که گفته باشی دوستت دارم

دلت را می‌پویند

               مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد


                   روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبی‌ست نازنین


و عشق را كنار تیرك راهبند تازیانه می‌زنند


عشق را در پستوی خانه نهان باید كرد


شوق را در پستوی خانه نهان باید كرد


روزگار غریبی‌ست نازنین روزگار غریبی است نازنین


و در این بن‌بست كج و پیچ سرما


آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان می‌دارند



آپلود عکس رایگان و دائمی

به اندیشیدن خطر مكن روزگار غریبی‌است


آن كه بر در می‌كوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است


نور را در پستوی خانه نهان باید كرد


عشق را در پستوی خانه نهان باید كرد


آنك قصابانند بر گذرگاهها مستقر


با كنده و ساتوری خون آلود


و تبسم را بر لبها جراحی می‌كنند و ترانه را بر دهان


كباب قناری بر آتش سوسن و یاس


شوق را در پستوی خانه نهان باید كرد


ابلیس پیروز مست....


سور عزای ما را بر سفره نشسته است......


خدای را در پستوی خانه نهان باید كرد.......


خدای را در پستوی خانه نهان باید
كرد.........


آپلود عکس رایگان و دائمی"

آن که می‌گوید دوستت دارم


خُـنـیـاگر غمگینی‌ست
که آوازش را از دست داده است

ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من

عشق را
ای کاش زبان سخن بود

آن‌که می‌گوید دوستت دارم
دل اندُه گین شبی ست
که مهتابش را می جوید

ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره‌ی گریان
در تمنای من

عشق را


ای کاش زبان سخن بود


*********************


بگذارید این وطن دوباره وطن شود........

بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آن جا که آزاد است منزلگاهی بجوید.
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای خویش داشته اند.
بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند نه ستمگران اسبابچینی کنند
تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد.
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را با تاج گل ساخته گی وطن پرستی نمی آرایند.
اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زنده گی آزاد است
و برابری در هوایی است که استنشاق می کنیم.
در این «سرزمین آزاده گان» برای من هرگز نه برابری در کار بوده است نه آزادی
بگو، تو کیستی که زیر لب در تاریکی زمزمه می کنی؟
کیستی تو که حجابت تا ستاره گان فراگستر می شود؟
سفیدپوستی بینوایم که فریبم داده به دورم افکنده اند،
سیاهپوستی هستم که داغ برده گی بر تن دارم،
سرخپوستی هستم رانده از سرزمین خویش،
مهاجری هستم چنگ افکنده به امیدی که دل در آن بسته ام
اما چیزی جز همان تمهید لعنتی دیرین به نصیب نبرده ام
که سگ سگ را می درد و توانا ناتوان را لگدمال می کند.
من جوانی هستم سرشار از امید و اقتدار، که گرفتار آمده ام
در زنجیره ی بی پایان دیرینه سال
سود، قدرت، استفاده،
قاپیدن زمین، قاپیدن زر،
قاپیدن شیوه های برآوردن نیاز،
کار انسان ها، مزد آنان،
و تصاحب همه چیزی به فرمان آز و طمع.
من کشاورزم ــ بنده ی خاک ــ
کارگرم، زر خرید ماشین.
سیاهپوستم، خدمتگزار شما همه.
من مردمم: نگران، گرسنه، شوربخت،
که با وجود آن رویا، هنوز امروز محتاج کمی نانم.
هنوز امروز درمانده ام. ــ آه، ای پیشاهنگان!
من آن انسانم که هرگز نتوانسته است گامی به پیش بردارد،
بینواترین کارگری که سال هاست دست به دست می گردد.
با این همه، من همان کسم که در دنیای کهـن
در آن حال که هنوز رعیت شاهان بودیم
بنیادی ترین آرزومان را در رویای خود پروردم،
رویایی با آن مایه قدرت، بدان حد جسورانه و چنان راستین
که جسارت پرتوان آن هنوز سرود می خواند
در هر آجر و هر سنگ و در هر شیار شخمی که این وطن را سرزمینی کرده که هم اکنون هست.
آه، من انسانی هستم که سراسر دریاهای نخستین را
به جست وجوی آنچه می خواستم خانه ام باشد درنوشتم

من همان کسم که کرانه های تاریک ایرلند و دشت های لهستان
و جلگه های سرسبز انگلستان را پس پشت نهادم
از سواحل آفریقای سیاه برکنده شدم
و آمدم تا «سرزمین آزاده گان» را بنیان بگذارم.
آزاده گان؟
یک رویا ــ
رویایی که فرامی خواندم هنوز امّا
آه، بگذارید این وطن بار دیگر وطن شود
ــ سرزمینی که هنوز آن چه می بایست بشود نشده است و باید بشود! ــ
سرزمینی که در آن هر انسانی آزاد باشد.
سرزمینی که از آن من است.
ــ از آن بینوایان، سرخپوستان، سیاهان، من،
که این وطن را وطن کردند،
که خون و عرق جبین شان، درد و ایمان شان،
در ریخته گری های دست هاشان، و در زیر باران خیش هاشان
بار دیگر باید رویای پرتوان ما را بازگرداند.
آری، هر ناسزایی را که به دل دارید نثار من کنید
پولاد آزادی زنگار ندارد.
آه، آری
آشکارا می گویم،
این وطن برای من هرگز وطن نبود،
با وصف این سوگند یاد می کنم که وطن من، خواهد بود!
رویای آن
همچون بذری جاودانه
در اعماق جان من نهفته است.
ما مردم می باید
سرزمین مان، معادن مان، گیاهان مان، رودخانه هامان،
کوهستان ها و دشت های بی پایان مان را آزاد کنیم:
همه جا را، سراسر گستره ی این ایالات سرسبز بزرگ را ــ
و بار دیگر وطن را بسازیم......
.....


استاد شاملو عزیزو آیدای نازنین و جاودانه در قلب و چشمان عاشق و بیدار


ارغوان
چهارشنبه 6 شهریور 1392 04:20 ب.ظ
به روزم عزیزم
ارغوان
پنجشنبه 31 مرداد 1392 10:53 ب.ظ
چشم عزیزم
نه متاسفانه سعادت ندارم بیام
ارغوان
پنجشنبه 31 مرداد 1392 09:29 ب.ظ
با چی لینکت کنم خانومی؟
ارغوان
پنجشنبه 24 مرداد 1392 12:13 ق.ظ
ممنون که اومدی عزیزم
پاسخ صهبا : سلام خواهش می کنم عزیزم ...از خبر خوشتم خیلی خوشحال شدم
خداروشکر ....من رمز نداشتم که براتون بفرستم...
شاد و پیروز بمونی...
الهام
سه شنبه 22 مرداد 1392 06:19 ب.ظ
سلام ممنونم بابت لطفت
دختربابا
دوشنبه 21 مرداد 1392 11:40 ق.ظ
سلام مرسی عزیزمممممممممممم
سارا
دوشنبه 17 تیر 1392 01:38 ب.ظ
ای معنی انتظار ... یک لحظه بایست... دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟ یک لحظه بایست و یک جمله بگو... تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟
سارا
یکشنبه 16 تیر 1392 08:22 ب.ظ
مشکلات انسان های بزرگ را متعالی میسازد و انسانهای کوچک را متلاشی میسازد
دوستت دارم عزیزم بیشتر از همیشه. دوست قدیمیت م.م
reza dastjerdi
دوشنبه 3 تیر 1392 11:06 ب.ظ
درود بر شما بانوی محترم
همیشه شاد و بر قرار باشید
ﻤﻬڕبان تـݛ از پـڊړ (مـږآتــ عشـق)
یکشنبه 2 تیر 1392 08:21 ق.ظ
سلام انشاءالله خوب باشید

http://ghiyamatchat.com
این چت روم بنده است خوش حال میشم تشریف بیارید
محمد شجاعی
سه شنبه 21 خرداد 1392 05:21 ب.ظ
عشق را ای کاش زبان سخن بود...
شعر مورد علاقه من :)
ﻤﻬڕبان تـݛ از پـڊړ (مـږآتــ عشـق)
سه شنبه 21 خرداد 1392 04:01 ب.ظ
سلام

امام صادق (ع) فرمودند: درباره دو ناتوان از خدا بترسید؛ یعنی زن و یتیم
امام صادق فرمودند: به پدرانتان نیکی کنید تا پسرانتان به شما نیکی کنند، به زنان مردم خیانت نکنید تا زنانتان پاکدامن باشند

روزی حضرت یحیی از شیطان پرسید ای ابلیس تو چند بار مرا گمراه کردی گفت: یک بار یحیی گفت آن یک بار چه زمانی بود؟
ابلیس گفت: اگر یادت باشد.روزی داشتی طعام میخوری و بار دوم هم از آن طعام خوردی بار دوم من تو رو گمراه کردم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یا حق
زهرا
سه شنبه 21 خرداد 1392 11:34 ق.ظ
سلام عزیزم.
خیلی قشنگ بود..مرسی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.